سيد حسن آصف آگاه

45

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

« . . . در يك ماه ، خورشيد [ از يك‌سوى ] آسمان به [ سوى ديگر ] آسمان آيد . همهء مردم و اين جهان مرگمند [ و ميرنده ] شود و پس [ بر ] اين زمين ديوان پراكنده شوند [ و آن را آكنده كنند ] » . ( م . او 29 ، ص 258 ) در آن دنياى وانفسا ، تقدير ستارگان سرنوشت‌ساز نيز وارونه گردد و تير و اورمزد سامان‌بخش امور بدان مىشوند : « . . . و نياز و تنگى و دشوارى در جهان بيشتر پديدار آيد و [ ستاره ] تير ( - عطارد ) و اورمزد ( - مشترى ) پادشاهى بدان را سامان بخشند » . ( زند بهمن يسن ، 6 / 4 ) به‌هرحال به هرسو مىنگرى زمين و زمان دچار انواع بلاها ، و با ، قحط و نياز و به‌طور كلى حوادثى است كه وقوع آنها سبب ويرانى و تباهى زندگى زمينى انسان‌ها و موجودات است . جهان و اوضاع آن پيش از ظهور منجيان جهان در پيش از ظهور منجيان جهانى است انباشته از ظلم‌وستم ، سياهى و تباهى كه در آن همه‌كس و همه‌چيز گرفتار سختىها ، زشتىها و نابسامانىهاست و راهى جز فساد و نابودى نمىپيمايد . بنابر متن زند وهومن يسن در ابتداى هزارهء زرتشت كه از آن با عبارت « پست‌ترين زمان » ياد شده ، ديوان گشاده موى خشم تخمه بر ايران چيره مىشوند و به زشت كامى و ستم فرمانروايى كنند و همه‌چيز را تباه و ويران سازند : « اى زرتشت سپيتمان ! در آن زمان شگفت يعنى پادشاهى خشم خونين درفش و ديو گشاده موى خشم تخمه ، پست‌ترين بندگان به فرمانروايى نواحى ايران فراز روند » . « . . . چنان‌كه بسيار چيز سوزند و خانهء خانه‌داران ، ده دهقانان ، آبادى و بزرگى و دهقانى و راست دينى و پيمان و زنهار و رامش و همهء آفرينش ، كه من اورمزد آفريدم ، تباه كنند . اين دين پاك مزديسنان ، آتش بهرام [ كه ] در دادگاه ( - آتشكده ) نشانده شده است ، به نيستى رسد و زنگان و آوارگان به پيدايى رسند . و آن ناحيه شهرى ، و آن شهر بزرگ دهى و آن ده بزرگ دوده‌اى و آن دودهء بزرگ استخوانى ( - فردى ) باشد .