سيد حسن آصف آگاه

46

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

اى زردشت سپيتمان ! اين ده‌هاى ايران كه من اورمزد آفريدم ، به زشت كامى و ستم و فرمانروايى بد بكنند ( - خراب كنند ) . ديوان گشاده موى ، فريفتار هستند يعنى آن‌چه گويند ، نكنند . و بد دين هستند يعنى آن‌چه نگويند ، كنند » . ( زند بهمن يسن ، 4 / 26 و 10 - 7 ) « پس بر همه شهرها در ايران ، بدى و رنج و ويرانى بسى [ به ] پيدايى آيد » . « و بسيار زروسيم بر دست انيران [ و ناايرانيان ] افتد و بر [ مصرف ] گناه مرگرزان 27 رسد . به جز زروسيم ، [ ديگر ] فلزات [ نيز ] همه به دست بدكرداران به پيدايى شود [ و پديد آيد ] و [ ايشان ] توانگر شود . جز اين پادشاهى از دست ايرانيان به [ دست ] بتّران رسد » . ( م . او 29 ، ص 306 و 311 - 310 ) در آن زمانه پست همهء مردم نيز چون حاكمانشان فريفتار و ناراست‌اند و ديو آز بر همگان چيره شده و آنان را به سختى و گناه‌كارى كشيده است : « اى زرتشت سپيتمان ! در آن زمان همهء مردم فريفتار باشند يعنى بد يكديگر خواهند و دوستى بزرگ ديگرگون شود . و آزرم و عشق و دوستى روان از جهان برود . مهر پدر از [ دل ] پسر و برادر از [ دل ] برادر برود ، داماد از خسر ( - پدرزن ) جدا خواسته باشد و مادر از دختر جدا و جداكامه ( - با خواست و نياز متفاوت ) باشند » . « اى سپيتمان زرتشت ! اندر آن سدهء دهم كه هزارهء تو به پايان رسد ، همهء مردم آزپرست [ و ] ناراست دين باشند » . « و چشم آز ايشان از خواسته پر نباشد ، خواسته جهان گرد كنند و در زير زمين نهان كنند و به سبب گناه‌كارى ، لواط و دشتان مرزى ( - نزديكى در حالت ناپاكى زنانه ) بسيار كنند و بسيار شهوت زشت ورزند » . ( زند بهمن يسن ، 4 / 13 ، 41 ، 62 ) « پس چنان در آن هنگام شگفت [ و سخت ] همهء مردم فريفتار باشند و بدى كنند كه بر دهان [ و زبان ] با يكديگر مهر ورزند و در دل كين دارند و بدخواه يكديگر باشند و آزرم هومت [ و انديشه نيك ] ورزيدارى و مهر [ ورزيدن ] از جهان بربشود [ و برود ] و مهر دروجى در گيتى بسيار شود و دوستى روان [ و عشق به رستگارى آن ] از جهان بشود [ و برود ] . و پدران از فرزندان مهر ندارد و فرزند خويش را بر