سيد حسن آصف آگاه
246
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
مركب آن هنوز خشك نشده بود ، متنهايى بسيار كهن بشناسانند ، از نظريه پرمعناى تباهى سنت دينى از دورهاى معين و باززايش آن در دورهء ديگر ، كه از نظر تاريخى بهگونه ويژهاى درست بود ، يارى جستند . از يكسو بدينوسيله به پيشواز انديشه همهجا گسترده گنوستى ، كه به وحى دورهاى در درازاى زمان اعتقاد داشت ، مىرفتند ، و از سوى ديگر مىتوانستند بزرگترين فاجعه را در تاريخ سنت به گردن رومىهاى منفور بيندازد و بدينگونه يك ماده تبليغاتى بسيار خوب برضد آنها بدست آوردند » . 12 پس از سپرى شدن اين دوران و درست در آغاز قرن هفتم ميلادى و باوجود تسلط اسلام ، دين زرتشتى باز ساكت ننشست و جنبش متقابلى از خود نشان داد . به گفتهء اشپولر « روحانيت مىكوشيد تا با اصلاحات خود احكام تازهاى در قالبى متشكل بدست بدهد و عقايد اصيل آن دين را به صورتى خالى از زوايد و شوائب درآورد ، از عقيده به زروان 13 دست كشيد و ايمان به « هورمزد » را به صورتى تا حد امكان منزّه تقرير كرد » . 14 از سوى ديگر چنانكه مىدانيم در قرون اوليه تسلط مسلمانان بر زرتشتيان ، جامعهء زرتشتى براى فرار از اتهام تأثيرپذيرى به شدت از بيگانگان بهويژه مسلمانان احتراز مىكردند و اين ثمرات و نتايجى درپى داشت كه از آن جمله مىتوان به نفوذ افكار اسلامى بخصوص معتزلى در شالودهء بناى جديد دين زرتشت توجه نمود . به اعتقاد اشپولر در قرن دهم ميلادى برابر با قرن چهارم هجرى ، هنگامى كه دين زرتشت به پيوست احياى مجدد افكار ملى ايرانى تجديد بنا نمود ، كار اين اجتناب و خوددارى آنان ( زرتشتيان ) به مرحلهاى رسيد كه علنا هر نوع تأثير خارجى را محكوم دانسته و رد مىنمودند ، تا به جايى كه در سالهاى 921 / 931 ميلادى ( برابر 308 / 319 هجرى ) گروههاى مختلفى با اتّكاى به افكار شعوبيه ، هواى اين امر را در سر مىپروراندند كه با برانداختن دستگاه خلافت ، سر از نو يك دولت ايرانى زرتشتى برقرار كنند . به موازات اين دستهها و براساس عقايد اصيل زرتشتى مجامعى از زرتشتيان با ايمان ، آگاهانه به انديشههاى تازهاى پرداخته نتايج آن در كتب معتبر دينى آنان كه دايما از روى آنها نسخهنويسى مىشد ، تحرير يافت ، و در مدافعاتى كه از عقايد زرتشت - آنطورىكه در دينكرد و ساير كتب موجود است - در مقابل ساير اديان و هم در برابر اسلام انجام مىگرفت ، منعكس گشت . بديهى است كه سراسر اين بناى جديد دين زرتشت ، مملو از افكار اسلامى بخصوص معتزلى بود و از اين ابايى نداشتند كه در مقام حمله به معتزليان دلايل اصحاب سنت و حديث ، و در مقام حمله به اين طبقه دلايل معتزليان را به معنى كلام اسلامى به كار ببرند . 15 پروفسور كاى بار معتقد است : « از آنجا كه هيچ اثر و دليل متقنى بر اينكه اوستاى موجود از روى يك متن قديمىتر نوشته شده باشد در دست نداريم لاجرم بايد اين نظريهء هنينگ 16 را