سيد حسن آصف آگاه
206
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
زبان را به عصر حاضر نزديك مىكند و عبارتها و واژههايى بيشتر عربى و نيز آشناتر به كار مىبرد : زبان م . او 29 از آن كهنهتر و غريبتر و بيشتر سره و كهنيك است » . 2 زرتشت از هرمزد مىخواهد كه او را زندگانى جاودانه بخشد . هرمزد با نوشاندن خرد همهآگاه خويش به وى ، بهصورت قطرهاى آب ، دانش كامل به وى مىدهد و بر اثر آن ، دانايى تام و همه دانش كلى و جزيى جهان را به زرتشت ارزانى مىدارد و نيز زندگانى دوران سختى و ستم را در آخر هزاره ، به وى مىنماياند . پس آنگاه ، زرتشت مرگ را بر آن زندگانى دشوار برمىگزيند . 3 آخر هزاره 4 به نام دادار اورمزد اشو 1 . در دين اورمزدى و زرتشتى ، از اوستاى بهمن يشت ، چنان گفته شده است كه يكبار ، اشو زرتشت به پيش [ اورمزد ] همهآگاه ، همانا به همپرسى 5 بود . 2 . كه در آن ( - همپرسى ) ، پرسش به آنجاى همانا رسيد كه [ شرح آن ] در زند بهمن يشت گفته شده است كه يك روز ، اشو زرتشت [ به ] پيش دادار اورمزد نماز برد و گفت كه : اى همهآگاه ، [ اى ] اورمزد ، كه در مينوان [ و ] گيتيان همانا مهست [ و مهترين ] هستى ! چرا ؟ ! بىمرگى جان ما بكن 6 - كه بر من راه مرگ را بسته كن ! چنانكه در گيتى ، ديگر مردمان بىمرگ كرده شد ؛ 7 3 . چنانكه گفته شده است : شاه گوبد 8 و شاه پشوتن گشتاسپان [ بىمرگ ] باشد ؛ به همچنان ما - زرتشت - را [ نيز ] بىمرگى بده ! 4 . كه چون هيچكسى 9 اهلموغ 10 ناپاك ، گشفتن [ و هلاك ] زرتشت همانا نكرده [ باشد ] ، آنگاه به [ آن دليل ] ، اندر مردم گيتى [ كه ] دين تو را پذيرد ، پس نيز كسى شك و گمان بد در دين نياورد و [ بر ] راه نيك و اويژه [ و پاك ] برود . 5 . پس مرا در [ خواستن ] بىمرگى ما ، [ اى ] اورمزد ! بزرگدارى [ و حرمت ] و پذيرفتارى دين تو [ منظور ] باشد ! 6 . پس دادار اورمزد گفتش به زرتشت كه : اى اسپيتمان ! اگر تو را من بىمرگ بكنم ، كه از آن پس ، تور برادرش 11 بىمرگ شود ؛ پس بر آن [ سبب ] ، به رستاخيز [ و ] تن پسين ، [ او را ] كوفتن [ و سركوب و نابود كردن ] نتوانم ؛ كه از آن كار تو ، [ اى ] زرتشت ! دشوارى و بدى [ به جهان ] بس رسد ؛ 7 . و [ نيز ] شاگردان [ و جانشينان ] شما [ هم ] به همان [ آيين و شيوه شما شايسته ] باشد . 12 8 . از آن پس ، زرتشت اسپيتمان برانديشيد [ و بر او گران آمد ] كه : اورمزد خداى دربارهء بىمرگى ما بنگرد [ و درنگ و امتناع كند ] ، هرچند كه مرا بزرگى بر ديگر مردمان داده است اما