سيد حسن آصف آگاه

143

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

شادى و خرمى جهان مىگذراندند و از ايشان اين تاج‌وتخت و ديهيم كيان به شما رسيد كه جاويد بماناد پادشاهى شما بر هفت كشور زمين . IV RETPAHC 1 . پس گشتاسپ از جاماسپ پرسيد كه اين جهان و هرچه اندرو هست كه مردمان را فايده مردم و حيوانات در كدام وقت و به چه هنگام از آلودگى روزگار برهند و روشنايى پديد آيد و نشان آن‌كه جهان آراسته كنند و فرزندان چه باشند اوشيدر و اوشيدرماه و سوسيوش 75 پرخره كه رسند و رستاخيز يعنى قيامت چون كنند و مردم چون پاك و آويژه 76 بود و بىمرگى و بىضعيفى و بىبيمارى و بىپيرى 77 شوند كه فنا نبود . 2 . جواب داد حكيم جاماسپ كه شاه انوشه باش جاويد زى كه چون پرسيد به يارى ايزد عز و جل و راستى دين بگويم تا شاه و فرزندان 78 آگاه شوند آيا شاه ببايد دانستن كه بر زمانه سهمگين‌تر روزگار آن بود كه گرگ چهرگان تركستان در ايران‌شهردوارند يعنى به بدى درآيند و دين غايت به ضعيفى به زارى رسد آن‌چه آزرم و سنكى از نيك‌مردى پيشتر دانند 79 مردم كشتن به چشم ايشان خوار باشد و مردم و هرچه در جهان است نگيرند كه زندگانى بىمژه رسند ( و ) با پادشاه تركان چند سال و چند ماه و چند روز 80 بردارد به جور و ظلم‌كارى و چيرگى پس پادشاهى با كودكان افتد پس روزگار ندانند و در روزگار ايشان بدى پديدار آيد يازده ماه پادشاهى كنند به جور و ظلم و ستمكارى و بعد از آن ترك و تازى و رومى بر كنار رود فرات روند جمله شورستان جنگ كنند و دران زمان اين پادشاه دين برسد كه ورجاوند هماوند خوانند و در پيش خداى عز و جل حاجت خواهد حاجت وى مستجاب گردد 81 بعد از آن لشكر ترك و تازى و رومى در يكدگر افتند و بىحد و بىشمار و بىاندازه قتل و كشتن كنند چنان‌كه تا زين اسپان خون مردم باشند آن‌چه گفتم در هزارهء اوشيدر تگرگ سرخ باشد از آن است كه خون مردم در فرات شود و آب فرات سرخ شود و ابر آب گيرد 82 و در جهان تگرگ سرخ ببارد و آن‌چه در باب آن پرسيدى كه نشان و علامت و شمار و فرزندان ورجاوند هماوند چه باشد يك علامت خروج روميان كه مختصر گفتم ديگر علامت‌هاى چون از دين پيداست كه يك‌به‌يك ياد كنم . ( ا ) اول آن‌كه شب روشن‌تر باشد ( ب ) ديگر بنات النعش 83 يعنى هفتورنك به ميان آسمان آيد و جايگاه خويشتن رها كند و سر سوى خراسان كند ( ج ) سديگر نيك مردان و دستوران به سختى و بيچارگى رسند و خيرات بر دست ايشان كمتر رود ( د ) آن‌كه بدان بر نيكان افسوس كنند و خيرات و مزد نكنند ( ه ) آن‌كه مردم با يكديگر كين و عداوت و حسد برند ( و ) آن‌كه گرگان و ددان گناه بيشتر كنند و آن‌كه نشان‌هاى آسمان پديدار