سيد حسن آصف آگاه
144
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
آيد يعنى ستارگان گناهكار از بند رسته شوند و علامات ديگر ( ز ) آنكه مرد جوانان بيمارىها و نكبتها و آفتها هرچه آفريده است ايزد عز و اسمه 84 بيشتر بد 85 رسد ( ح ) آنكه بدگوهران چابكتر و كامكارتر باشند ( ط ) آنكه بدان 86 با نيكان هيچ نيكى نكنند و هم بدان نفرمانيد تا آنكه مال و خواستهء ايران 87 است و آنچه در زمين نهان كرده باشند پيدا شود به دست بدان و گنهكاران رسند ( ى ) آنكه كودكان ( كه ) در آن روزگار زايند زيرك و تيزفهمتر و زود مرگتر باشند ( ع ) آنكه مردم كه خيرات كنند و فرمانيد نه پسندند و داد كام اهرمنى روا كنند ( ب ) و تابستان و زمستان كم پيدا باشد ( ا ) مرد جهان گمراه باشند كه هيچ نيكى و راستى نكنند چنان دوستتر دارند كه به دروغ و حيلت مكر 88 كنند و برنايد 89 بدان فخر آورند و مردم نيككردار و نيكو نيست 90 بر خلاف دين روند و بدكردار شود و غلامبارگى كنند يعنى مرد بر مرد و زن بر زن بسيار كنند بر آنكه وباه و مرگى و پيرى در جهان زيادت شود ( س ) آنكه هرچه ايزد آفريده است از جهنده و چرنده و رونده به زندگانى بىمژه رسند و مرگى را به حاجت خواهند و آبوآتش و بوم اسفندارمذ بسيارى ريمنى كنند و هرچه از زمين برويد با ناپاكى و شبهتى آميخته شود تا بعد از آن خداى تعالى رحمت كند و فرمان دهد تا بشوتن ( پشوتن ) از كنگ دژ بيايد به يارى ايرانشهر و بدى و گمراهى از جهان برخيزد و دين راستى روا شود و در مدت كموبيش يكسال اوشيدربامى بيايد و دين روا بكند و مردم جهان چون نور و خره او بينند بيشتر حق را گردن نهند و بر دين بىگمان شوند . چنين گويند كه جماعتى ازو معجز خواهند و او دعا كند و آفتاب ده روز در ميان آسمان بايستد سر به بالا كند چون مردم جهان آن معجز به بينند و بر دين حق بىگمان شوند پس خورشيد برود و طراق عظيم آيد آنجا كه آفتاب است 91 كه و هركس كه دلش با خداى تعالى راست نباشد زهرهء او بترقد و بميرد و جهان از گنهكاران صافى شوند ، اوشيدربامى صد و پنجاه سال بماند و هزارهء او پانصد سال باشد بدتخمگان و بدفعلان از جهان نيست شوند و ديگرباره ( چون ) هزارهء اوشيدر به آخر رسد زمستان ملكوس باشد ( و ) سه سال زمستان باشد وزان سرماى سخت باد دمه و بارانهاى پيوسته كه آيد جهان ويران شود و مردم و جانوران بيشتر بميرند و گرگ سرده در ايام او هزارهء اوشيدر نيست شود و دزدان و راهداران ناپديدار 92 شوند و نيكى زيادت شود و بدى نقصان پذيرد و از آن زمستان ملكوس مردم و چهارپاى و پرنده و دارودرخت تخمهاى نيست شود و از ورجمكرد ديگرباره مردم بيرون آيند و چهارپايان و تخمهاى درختان بيرون آورند و جهان آبادان باز كنند و پس هزارهء اوشيدرماه اندر آيد مار گزنده 93 و كژدم و آنچه بدين ماند و بدفعلى و منافقى ازين جهان ناپديدار شود و دروغ و خيانت و مغبونى 94 از جهان برخيزد و غمواندوه از دل مردم دور شود و نشاط و خرمى و عيش جاى گيرد چون ( ع عام ) از پادشاهى اوشيدر رفته