سيد حسن آصف آگاه

139

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

III RETPAHC پرسيد گشتاسپ از حكيم جاماسپ و پاسخ دادن حكيم جاماسپ به شاه وشتاسپ 1 . پرسيد گشتاسپ از جاماسپ كه دين چند سال در جهان روا باشد بعد از آن دشوارى پديد آيد . 2 . [ جواب داد حكيم جاماسپ ] از تركان لشكرها آيند و عرب قوت گيرد و هاشم تخم پديدار 36 آيد و فيروزى و پادشاهى ايشان را باشد بعد از آن ستم‌وظلم پيدا كند و چه 37 زودتر برآيد و جهان بدوبتر و مردم را زندگانى دشوارتر و شر و فساد و دزدى و دروغ بيشتر بود و شرم و راستى از جهان برداشته شود و نيكان خوى بدان گيرند و شيطان در خويشتن راه دهند 38 و راه خداوند انديشه 39 راستى بر مردم بسته شود و هركه انديشهء دين كند به رنج و سختى و دشوارى و نوميدى رسد و دين و راستى چنان ضعيف گردد كه چه مىگويى 40 و بىدينى و بدى در جهان آيد كه نيك‌مرد و خوب‌كار را بدمرد و بدكردار خوانند [ و بدمرد و بدكردار را نيك‌مرد و نيك كردار خوانند ] و حكم از داورى شرح چنان بيرون آرند كه ايشان را راست‌تر آيد و همه بهرهء اين جهان جويند و بهره و انديشهء آن جهان كمتر كنند و آن‌كه كنند بر وى [ افسوس ] 41 كنند و مردم بر گناه كردن دليرى 42 كنند و از دين حكم چنان كنند كه دل ايشان خواهد و دو روى و منافقى و دروغ گفتن و افسوس كردن بسيار شود و به عجز گيرند و شرم نفس ازين جهان برگيرند و چنان شود كه از مردم جهان از هزار و نهصد و نود 43 يك نيك باشد باقى همه بد باشند و انديشهء آن 44 كمتر كنند و سخن چنان گويند ( كه ) بر كار ايشان راستر آيد و نيكى از بدى پيدا نبود و جهان 45 خواستار دين نباشد و حق و حرمت از ميان مردم برخيزد و شب با يكديگر دوستى كنند و ديگر روز بر خون يكدگر گواهى دهند و جمله اين ايران‌زمين كه چنين آبادان است بر دست بدان به پستى و بىجانى رسد و مردم در جهان از منافقى و دروغ گفتن و مال و خواسته بسيار گرد كنند كه در هردو جهان از آن برنخورند و در زير زمين پنهان بماند و در هردو جهان بىبهره شود و در آن جهان در دوزخ پاده فراه 46 كشند و پشيمانى خورند و ديگرباره درين جهان نتوانند آمدن كه كردار نيكو كنند . 3 . و اندر آن زمان مردم درويش ، توانگر را ستايند و مدح كنند و مردم توانگر ، مردم درويش ( را ) منظور و سفير دارند ( و گويند ) كه زاهد و شيخ است ، و مردم درويش سعيد تواند بود و آزادگان و بزرگان به زندگانى بىمژه 47 رسند و به مرگ حاجت خواهند و مادر دختر خويشتن 48 بكاوين دهد و پدر پسر در زندگانى از خانه بيرون كنند و كدخدايى برادر كهتر كنند 49 و برادر مهتر را زند و دشنام دهد و بد و حسد برد و گواهى به دروغ دهند و مردمان جهان بيشتر حسود