سيد حسن آصف آگاه
140
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
شوند از آزونياز بىراه گردند و گواهى به دروغ دهند و از راه خداى به راه ديوان ايستند . 4 . و در آن بد ايام بادهاى سرد و بادهاى گرم بسيار جهد و شب باران زيانكار آيد و زمستان سردتر و تابستان گرمتر و زمستان از تابستان پيدا نبود و مردمى كه او را فرزند است به چشم خوار دارند و آنكس را كه فرزند نيست ستايش كنند و بسيارى ابرها برآيد بر آسمان بگذرد و از آلودگى زمانه و بدفعلى و ناراستى چيره گشتن شيطان بر مردم و باران و ابر نشود و زمينها بر ندهد وگر دهد آفتهاى هواى به زيانآورد و افسونها كه در آن زمانه كنند كار بكنند 50 و زمين و آب نبات به كار نيفتد . 5 . در آن بد ايام قدر و جاه به دروغ و افسوس گيرند و پادشاهان به استحقاق مال نبخشند و مردم خسيس و بىاهل و بىاصل و مفسد را كار فرمايند و سخن ايشان برگيرند و بهتر به كار دارند و مردم اصلى را قبول نياورند 51 و اعتماد بر قول ايشان نكنند ، به زندگانى تلخ رسند و مرگ به حاجت خواهند و ( به ) نوميدى و نياز 52 سختى گران رسند و هيچ كار به مراد ايشان نرود ، و از هردو جهان بىبهره باشند و در كار خويشتن عاجز و درمانده باشند و خانومان آزادگان و بزرگان ويران و خراب كنند بىاصيلان خانهاى مهتران به دست فروگيرند و زن و فرزند ايشان به زنى خواهند از حكم ضرورت و بيچارگى بزرگ آزادگان با بىاصيلان پيوند كنند و ستم بر مهتران خويشتن كنند و دشنام دهند و بناهاى بزرگ كه مهتران كرده باشد خراب كنند و بخواهند كه نام ايشان در جهان نماند و عيب كنند برسموآيين ايشان تا بيفكنند و پسند نكنند و رسموآيين بد نهند و بدان فخر دارند و بر همهكس بد انديشند و بد گويند و بد كنند و آزاد بنده دارند و بنده به آزاد بندگان بر راه و آيين آزاد روند 53 و ليكن همهكس داند كه با اصل كيست و بىاصل كيست ، و ايشان را بسى بقا نبود و سوار پياده گردد و پياده سوار گردد و جهان سرد و دم سرد بباشند يعنى زيروزبر مثالش چنانكه گويند چون رمه بازگردد بز لنگ پيشتر باشد و ليكن زود بازافتد و مردم از كردار بد خويش پشيمان نمىشوند و ديگربار بر سر گناهكارى شوند يزشنها و خيرات كمتر كنند و نهفرمايند و بىقول و بىوفايى در جهان بسيار شود و حكم نجوم و طب بازنخوانند و برسم ديگر اندك چيزى بازخوانند 54 و مردم جهان زود پير شوند و جوانان را خرّمى نبود و نشاط و طرب از دل برنيايد و آنچه كنند بر وى تكلف بكنند ، وباه و بيمارىها گران باشد و مردم شهرها و روستاها و دىها با يكديگر جنگ كنند و كارزار و خصومت و خلاف كنند و مردم به غربت و نيازمندى افتند 55 و زندگانى نيك ( بر ) مردم دشوار شود و مردم نيك و دانا را به ديوانه دارند و مردم شوخ و بىشرم و دروغزن را نيكوكار و نيك مرد دانند و ستايش او كنند و ناپاكى در آبوآتش افكنند و بسوزند و خورند چون سگ و گربه آنچه بدين مانند و بىقول و بىوفايى در جهان بسيار شود اما مهر درج زود در رسد و