سيد حسن آصف آگاه

112

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

( - حكومت و اداره كشور ) رسند . 37 . و گفتار دين‌برداران ، مهر و فتواى داور راست ( - قاضى عادل ) ، گفتار راستان و پرهيزگاران تحريك شمرده شود . گفتار خردان ، بدگويان ، واژگونگان ( - نابكاران ) و افسوس‌گران ( - دلقك‌ها ) و داورىهاى دروغ را راست و باور دارند و بدان سوگند دروغ خورند و بدان گواهى دروغ دهند و دروغ و ناراست دربارهء من ، اورمزد ، گويند . 39 . ايشان كه به هيربدى و هاوشتى ( - آموزگارى و شاگردى ) نامورند ، بد يكديگر خواهند و آهو ( - عيب ) گويند و آهو بينند . اهريمن و ديوان بر ايشان بيشتر پتياره برده است . 40 . و از گناهى كه مردمان كنند ، سه گناه از پنج گناه هيربدان و هاوشتان كنند و دشمن نيكان باشند يعنى كه دربارهء يكديگر بد و عيب گويند و يزش كه پذيرند ، نكنند ( عبادتى كه انجام دادن آن را بپذيرند ، انجام ندهند ) [ و ] از دوزخ بيم ندارند . 41 . اى سپيتمان زردشت ! اندر آن سدهء دهم ، كه هزارهء تو به پايان رسد ، همهء مردم آزپرست ( - حريص ) [ و ] ناراست دين باشند . 42 . و ابر كامگار و باد مقدس را به هنگام و زمان خويش باران كردن نشايد . 43 . ابر و مه همهء آسمان را تيره كند . 44 . و باد گرم و باد سرد رسد [ و ] بر و تخم دانه‌ها را ببرد . 45 . باران نيز به هنگام خويش نبارد ، خرفستر ( - جانداران زيانكار ) بيشتر از آب ببارد . 46 . و آب‌رودها و چشمه‌ها بكاهد و [ آنها را ] افزايش نباشد . 47 . و ستور و گاو و گوسفند كمتر زايند و بدهنرتر زايند و بار كمتر گيرند و موى [ آنان ] كمتر و پوست [ آنان ] تنك‌تر [ باشد ] و شير [ شان ] نيفزايد و چربى كم دارد . 48 . و گاو ورزا را نيرو كم و اسب اروند ( - تندرو ) را هنر كم [ باشد ] و به تاخت كم برد . 49 . اى زردشت سپيتمان ! در آن زمان شگفت مردمى كه كستى بر ميان ( - كمر ) دارند ، [ به سبب ] بدخواهى و فرمانروايى بد و داورى دروغ بسيار كه بر ايشان آمده است ، زندگى ايشان را بايسته نيست [ و ] مرگ را به آرزو خواهند . 50 . و جوانان و كودكان انديشناك باشند و از دلشان شوخى ، بازى و رامش برنيايد . 51 . و جشن و نهاده ( - آيين و رسم ) پيشينيان و اوسفريد ( - نذر ، خيرات ) 20 ايزدان و يشت و يزش ( - عبادت ) و گاهنبار و فرورديگان 21 جاىجاى كنند و بدان‌چه كنند ، با بىگمانى ( به يقين ) نگروند . 52 . و پاداش به داد ( - به حق ) ندهند و دهش ( - بخشش عطا ) و اهلوداد ( - صدقه ) ندهند نيز آن‌چه را دهند ، پشيمان شوند . 53 . و آن مردم بهدين ، كه اين دين به مزديسنان ستوده است ، بدان راه و رسته ، شيوه [ و ] روش ايشان فراز روند ، به دين خويش نگروند . 54 . و آزاد و بزرگ و دهقان نيك از ده و جاى خويش به تبعيد از بن جاى ( - زادگاه ) و دودهء خويش بروند و از خردان و بدان چيز به نياز ( - گدايى ) خواهند [ و ] به درويشى و بيچارگى رسند .