على اصغر ظهيرى
67
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
برگزيد . » « 1 » اميرمؤمنا عليه السلام در خانهء رسول خدا بود تا آن حضرت به نبوّت برگزيده شد . غذاى حضرت يكى از بزرگان عرب براى مهمانى نزد امام مجتبى عليه السلام رفت . هنگامى كه سفره را پهن كردند ، مرد عرب با ناراحتى بسيار گفت : من چيزى نمىخورم ، حضرت فرمود : چرا غذا نمىخورى ؟ آن مرد گفت : ساعتى قبل فقيرى را ديدم ، اكنون كه چشمم به غذا افتاد به ياد آن فقير افتادم و دلم سوخت من نمىتوانم چيزى بخورم مگر اينكه شما دستور دهيد مقدارى از اين غذا را براى آن فقير ببرند . امام حسن عليه السلام فرمود : آن فقير كيست ؟ عرض كرد : ساعتى قبل كه براى نماز به مسجد رفته بودم مرد فقيرى را ديدم كه نماز مىخواند ، بعد از فراغت از نماز دستمالش را باز كرد تا افطار كند ، شام او نان جو و آب بود ، وقتى آن فقير مرا ديد از من دعوت كرد كه با او هم غذا شوم ؛ ولى من كه عادت به خوردن چنين غذايى نداشتم دعوت وى را رد كردم . حال اگر ممكن است مقدارى شام براى وى بفرستيد . امام مجتبى عليه السلام با شنيدن اين سخنان به گريه افتاد و فرمود : او پدرم اميرمؤمنا و خليفهء مسلمانان على عليه السلام است . او با اينكه بر سرزمينى بزرگ حكومت مىكند اما مانند فقيرترين مردم زندگى مىكند و هميشه غذاى ساده مىخورد . آنحضرت خود مىفرمود : وَ لَوْ شِئْتُ لاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ
--> ( 1 ) - مقاتل الطالبيين ، ص 15 .