على اصغر ظهيرى
401
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
بود كه هر گاه از نظر علمى مشكلى پيدا مىكرد خدمت حضرت مىرسيد و مشكلات خود را مطرح كرده و جواب مىگرفت . « مير سيد محمد بهبهانى » به دو واسطه از يكى از شاگردان شيخ نقل مىكند كه گفت : در يكى از زيارات مخصوصه به كربلا مشرّف شده بودم ، شبى بعد از گذشتن نيمه شب ، براى رفتن به حمام از منزل بيرون آمدم . چون كوچهها گل بود ، چراغى برداشته بودم تا راحتتر مسير را طى كنم . در ميان راه ناگهان شخصى را ديدم كه شبيه شيخ بود ، همين كه نزديك شدم ديدم شيخ است . با خود گفتم : شيخ اين وقت شب آن هم در اين گل و لاى با چشم ضعيف چه مىكند ؟ من براى اين كه مبادا كسى در كمين او باشد ، آهسته پشت سرش به راه افتادم ، تا به خانه مخروبهاى رسيد ، ايستاد و زيارت جامعه را با حالت توجه خاصى خواند و سپس داخل منزل شد . من ديگر چيزى نديدم ، ولى صداى شيخ را مىشنيدم كه گويا با كسى حرف مىزند . من به حمّام رفتم و بعد به حرم مطهّر مشرّف شدم و شيخ را در آن مكان شريف ديدم . بعد از پايان اين مسافرت در نجف اشرف خدمت شيخ رسيدم و ماجراى آن شب را به عرض ايشان رساندم ، اول شيخ اظهار بى اطلاعى كرد ؛ امّا پس از اصرار زياد من با قيد اين كه تا زنده است ماجرا را به كسى نگويم ، فرمود : گاهى براى رسيدن خدمت امام عصر مأذون مىشوم و به در آن منزل كه تو مرا آنجا ديدى مىروم و زيارت جامعه مىخوانم . چنانچه بار ديگر اجازه رسد خدمت حضرت شرفياب مىشوم و مطالب لازمه را از آن سرور مىپرسم . « 1 » آرى ! شيخ اعظم با مجاهدهء با نفس و تحصيل مراتب تقواى الهى توانسته بود به چنين توفيقى دست پيدا كند . در احوالات ايشان نقل شده است كه او محرميّت
--> ( 1 ) - زندگانى و شخصيّت شيخ انصارى : ص 106 به نقل از آفتاب در غربت : ص 156 .