على اصغر ظهيرى

319

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

دوستم شد و اموالى را كه برده بودندبه ما بر گرداندند . چون دعبل از دست دزدان خلاص شد به طرف قم حركت كرد ، وقتى به قم وارد شد مردم به استقبالش شتافتند و از او خواستند كه اشعار معروفى را كه در حضور امام خوانده است بر ايشان بخواند ، دعبل پذيرفت و به مسجد قم رفت و اشعار خود را بر آنان خواند ، مردم هدايا و پول زيادى به او دادند و وقتى از جريان پيراهن حضرت آگاه شدند ، با التماس از او خواستند كه آن را به ايشان بدهد و در برابرش هر مقدار بخواهد بگيرد ؛ امّا دعبل نپذيرفت ، آنها تقاضا كردند كه تكه‌اى از آن پيراهن به ايشان بدهد ؛ امّا باز قبول نكردند . وقتى دعبل از قم بيرون رفت ، گروهى از جوانان پيراهن را از او گرفتند و به قم آمدند ، دعبل به قم باز گشت و تقاضا كرد كه پيراهن را برگردانند ؛ ولى حاضر نشدند ، دعبل اصرار كرد كه قطعه‌اى از آن به او بدهند ، اين تقاضا پذيرفته شد مقدارى از جامه با هزار درهم به او دادند و او قبول كرد و راهى ديار خود شد . دعبل وقتى به وطن خود باز گشت به طرف خانه‌اش رفت ؛ ولىبا تعجب ديد كه دزدان خانه او را غارت كرده‌اند و چيزى برايش نگذاشته‌اند ، وى به ياد كلام امام عليه السلام افتاد كه وقتى صد دينار به او داد فرمود : اين را نگهدار كه به آن سخت محتاج خواهى شد . در اين ميان همسر دعبل كه مورد علاقهء او بود بيمار شده و چشمش آب آورده بود و پزشك او را از معالجه مأيوس كرده بود . دعبل ، بامعرفت تمام قطعه‌اى از پيراهن امام را به چشم همسرش بست و روز بعد وقتى باز كرد چشمش شفا يافته بود . « 1 » به برخى از ابيات قصيده دعبل كه به قصيدهء تائيّه معروف است توجه كنيد : مَدارِسُ آياتٍ خَلَتْ مِنْ تَلاوةٍ * وَ مَنْزِلُ وَحْىٍ مُقْفِرُ الْعَرصاتِ مدارس ( منازل اهل بيت عليهم السلام ) نشانه‌هاى خدايى است كه از تلاوت آيات الهى خالى

--> ( 1 ) - عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 2 ، ص 263 .