على اصغر ظهيرى
281
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
پذيرفت ، امّا از پذيرفتن برخى ديگر خوددارى كرد و آنها را به من برگرداند ، امام در آن حال به امانتهاى پيرزن نيشابورى اشاره كرد و فرمود : آن درهم فرسوده و پارچهء « شطيطه نيشابورى » را بياور ! و اين آيه را قرائت فرمود : انَّ اللّهَ لا يَسْتَحْيِى مِنَ الْحَقِّ يعنى گرچه اموال تقديمى آن پيرزن اندك است ، ولى چون از راه حق به دست آمده ما مىپذيريم و خجالت در راه حق معنا ندارد . بعد فرمود : اى اباجعفر ! به شطيطه سلام مرا برسان و اين كيسه امانتى را از طرف من به او بده ! امام در ادامه گفتگو به سخنان ابوحمزه اشاره كرد و تمام گفتار وى را برايم چنان بازگو كرد كه گويا در آنجا حضور داشته است . آنگاه فرمود : كَذالِكَ يَكُونُ الْمُؤْمِنُ اذا نَوَّرَ اللّهُ قَلْبَهُ كانَ عِلْمُهُ بالْوَجْهِ « مؤمن اين گونه است كه هر گاه خداى متعال دلش را نورانى كند او واقعيت را آن طور كه هست مىفهمد . » آنگاه حضرت به من فرمود : اى اباجعفر ! حال بلند شو و از بزرگترين اصحاب پدرم در مورد مسئله امامت تحقيق كن ؛ ابوجعفر وقتى تحقيق كرد ، همهء اصحاب به نص حضرت صادق عليه السلام بر امامت امام كاظم عليه السلام شهادت دادند . « 1 » داستان آخر على بن يَقطين از دوستان و ياران برجستهء امام موسى بن جعفر عليه السلام بود . وى در سال 124 هجرى قمرى در كوفه ديده به جهان گشود و در سال 182 در سنّ 58 سالگى در شهر بغداد از دنيا رفت . او به خاطر رسيدگى به شيعيان ، داراى مقام بسيار ارجمندى در نزد امام هفتم شد ، به طورى كه آن حضرت مكرّر مىفرمود : براى على بن يقطين ضمانت كردهام كه هرگز آتش به او آسيب نرساند . هنگامى كه امام عليه السلام به عراق آمد على بن يقطين به محضر حضرت رسيد و در
--> ( 1 ) - الخرائج : ج 1 ، ص 330 ؛ اعيان الشيعه : ج 4 ، ص 294 و مدينه المعاجز : ص 463 .