على اصغر ظهيرى

278

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

در اين زمينه داستانى نقل شده است كه اينك بدان اشاره مىكنيم : هارون الرشيد يك سال به حج مىرفت و سال ديگر به جنگ . در سال 179 كه نوبت به سفر حج بود به مدينه آمد و در ميان برخى از اشراف مدينه بكه به استقبال او آمده بودند ، حضرت موسى بن جعفر عليه السلام نيز حضور داشت . هارون وقتى كنار قبر مطهّر رسول خدا رسيد خطاب به قبر مطهّر گفت : يا رَسُولَ اللَّهِ ! اعْتَذِرُ الَيْكَ مِنْ شَيْىءٍ اريدُ افْعَلُهُ ، ارِيْدُ احْبِسُ مُوسى بن جعفرٍ فَانَّهُ يُرِيْدُ التَّشَتُّتَ بَيْنَ امَّتِكَ وَ سَفْكَ دِمائِها « اى رسول خدا ! من از آنچه انجام مىدهم عذر مىخواهم ، مىخواهم موسى بن جعفر را دستگير كنم و به زندان بياندازم ؛ زيرا او مىخواهد ميان امّت تو اختلاف اندازد و خون آنها را بريزد . » « 1 » در جستجوى حقيقت « ابوجعفر محمد نيشابورى » از سوى شيعيان نيشابور مأموريّت يافت تا اجناس و وجوهى را در مدينه به محضر امام صادق عليه السلام تقديم كند او در سر راه خود به مدينه از كوفه عبور كرد تا مرقد مطهّر امير مؤمنان عليه السلام را زيارت كند . ابوجعفر وقتى به كوفه رسيد مستيماً وارد حرم شد ، در كنار قبر پير مردى را مشاهده كرد كه فقهاء و بزرگان شيعه از اهل كوفه گرداگرد او حلقه زده بودند و از وى موضوعات علمى در زمينه‌هاى فقه و حديث و معارف الهى مىآموختند . عده‌اى از مردم نيز پيرامون آن پيرمرد روشن ضمير جمع شده بودند و احكام شرعى و مسائل دين خود را جويا مىشدند ، آن عالم وارسته نيز با الهام از مكتب امير مؤمنان عليه السلام آنها را پاسخ مىداد . ابوجعفر پرسيد : اين مرد كيست ؟ گفتند : او « ابوحمزهء ثمالى » از دانشمندان مكتب اهل بيت عليهم السلام است . ابوجعفر پس از سلام در حلقهء شاگران وى

--> ( 1 ) - الارشاد : ص 280 .