على اصغر ظهيرى
148
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
ديد ، با شناختى كه از برخوردهاى مختلف اين مردم با پدرش داشت و مىدانست كه هر روز به نوعى و رنگى رفتار مىكنند ، از حكومت كناره گرفت . « 1 » اين عدم اعتماد ، فقط شامل عدم همكارى نبود ، بلكه امام مىفرمود : وَ اللَّهِ لَوْ قاتَلْتُ مُعاويةَ لَأَخُذُوا بِعُنُقِى حتّى يُدفِعُونِى الَيْهِ سَلَما . « 2 » « به خدا سوگند اگر با معاويه در گير شوم ، اينان گردن مرا گرفته به صورت اسير به او تحويل مىدهند . » امام عليه السلام در جايى ديگر فرمود : اهل عراق مردمانى هستند كه هر كس به آنها اعتماد كند ، مغلوب خواهد شد ؛ زيرا هيچ كدام با ديگرى در فكر و خواستهها موافقت ندارند ، آنان نه در خير و نه شر هيچ قصد جدى ندارند . « 3 » آن حضرت اوّل اعلام كرد كه : در جنگ با معاويه هرگز دو دل نيست و شك و ترديدى ندارد و فرمود : شك و پشيمانى ما را از جنگ با شاميان باز نمىدارد ؛ بلكه ما با بُردبارى و آرامش با آنها مىجنگيم . آنگاه امام به بيان روحيهء مردم پرداخته و فرمود : شما با گذشته خود تفاوت كردهايد ، آنگاه كه به صفّين مىرفتيد ، دينتان در پيش رويتان بود ؛ امّا امروز دنياتان مقدم بر دينتان است . آنگاه افزود : شما در بين دو جنگ خونين صفّين و نهروان قرار گرفتهايد ، بر كشتههاى خود مىگريد و در بارهء آنها در پى خون خواهى هستيد . . . و اكنون معاويه از ما تقاضاى صلح كرده ، صلحى كه هيچ گونه سرافرازى و شرافت و انصافى در آن وجود ندارد . سپس فرمود : اگر آماده براى نبرديد صلح او را رد كرده ، با تكيه بر شمشيرمان كار او را به خدا وا گذاريم ؛ امّا اگر ماندن را دوست داريد صلح او را بپذيريم و براى شما
--> ( 1 ) - رسالة جاحظ فى بنىاميه ، چاپ شده در كتاب عصرالمأمون ، ج 3 ، ص 7 به نقل از حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ، ص 149 . ( 2 ) - اعلامالورى ، ص 205 و بحارالانوار ، ج 44 ، ص 20 . ( 3 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 405 .