على محمدى خراسانى

7

شرح منطق مظفر (فارسى)

گونه تصديقات از هم‌گسيخته منظور نظر منطقى نيست . 2 . معلومات تصديقيّهء موصوله : قضايائى هستند كه وقتى با نظم و ترتيب و چينش مخصوصى كنار هم قرار گرفتند زايندگى داشته و مولد يك حقيقت بوده و مجهولى را روشن مىسازند . نظير : « العالم متغير » و « كل متغير حادث » « فالعالم حادث » حال به اين دسته از تصديقات حجت گفته مىشود البته اين تسميه مجاز و از باب تسميهء سبب به اسم مسبب است و وجه تسميه اين معلومات تصديقى به اسم حجت آن است كه به واسطه همين قضايا عليه خصم و طرف مقابل احتجاج و استدلال مىشود و مستدل مىتواند در سايه آنها مطلوب و مدعاى خويش را ثابت كند . از طرفى همين معلومات تصديقى را « دليل » گويند زيرا دليل به معناى مرشد ، راهنما و هادى است ، اين معلومات نيز ما را به سمت مجهول راهنمايى مىكنند و امّا استدلال كارى است كه مستدل انجام مىدهند يعنى فراهم آوردن اين معلومات ، مقدمات و مبادى تصديقى و چينش مخصوص به آن‌ها دادن به منظور اين‌كه ما را به مطلوب برسانند . ج . قوله : و ممّا يجب : نكته سوم اين‌كه همانگونه كه در بخش تصورات گفتيم معلومات تصورى ما دو قسم است : 1 . تصورات بديهى از قبيل مفهوم شيئى ، وجود ، عدم و . . . 2 . تصورات نظرى و اكتسابى ( محتاج به نظر و فكر ) از قبيل : مفهوم انسان ، جسم ، برق ، الكتريسيته ، جاذبه و هزاران مفهوم ديگر كه اغلب آن‌ها از امور نظرى هستند ، در بخش تصوّرات گفتيم كه هيچ تصور نظرى براى ما معلوم نمىگردد مگر اين‌كه به تصورات بديهى منتهى شود و اگر بديهيات را نداشته باشيم هرگز علم تصورى براى ما حاصل نخواهد شد و . . . ، در بخش تصديقات نيز مىگوئيم : معلومات تصديقيه ما دو شعبه دارد : اول تصديقات بديهيه : تصديقاتى كه ذهن ما در حكم و تصديق آنها نيازى به فكر و نظر ندارد بلكه به مجرد تصور اطراف قضيه تصديق به نسبت براى ذهن حاصل مىشود و استدلال‌بردار نيست و اصولا ما فوق استدلال است از قبيل اوليّات ، مشاهدات به حس ظاهر و باطن ، فطريات ، حدسيات ، متواترات و تجربيات كه بديهيات شش‌گانه منطقى نام دارد ( در آغاز مباحث صناعات خمس ، جزء سوم و باب ششم بيان خواهد شد . )