على محمدى خراسانى
67
شرح منطق مظفر (فارسى)
از طبع است . امّا مبحث دوم : شكل ثالث نيز همانند شكل اوّل و دوّم اگر بخواهد منتج باشد بايد علاوه بر شروط عامّهء مذكور ، داراى يك سلسله شروط اختصاصى باشد كه اين شرايط از حيث كيفيت و كميت و جهت ، مطرح است ولى مصنف ( ره ) تنها از دو جهت اوّل بحث كرده و از هركدام يك شرط معتبر است كه در شعر فارسى نيز آمده بود و رمز « مغكاين » اشاره به اين دو شرط است : 1 . « مغ » اشاره به موجبه بودن صغرى است . 2 . « كاين » اشاره به كليّت احدى المقدمتين است . بيان اعتبار و اشتراط ايجاب صغرى : اگر صغرى موجبه نباشد حتما سالبه خواهد بود و اگر صغرى سالبه بود ( جزئيه يا كليه ) كبرى از دو حال خارج نيست : يا موجبهء كليه است ؛ و يا سالبهء كليه است . هركدام كه باشد وضع اكبر با اصغر براى ما روشن نمىشود كه آيا آن دو متلاقان هستند و يك قضيهء موجبه از آنها تشكيل مىشود ؟ يا متباينان هستند و يك قضيهء سالبه از آنها تشكيل مىشود ، بر اين اساس ، قياس منتج نيست . بيان ذلك : اگر صغرى سالبه باشد و كبرى موجبه ، معناى صغراى سالبه اين است كه اصغر با اوسط متباينان هستند و معناى كبراى موجبه اين است كه اكبر با اوسط متلاقيان هستند و اين را از خارج مىدانيم كه چه بسا شىء واحدى ( در بحث ما ، اوسط ) گاهى ملاقى و مباين باشد با دو شىء ( اصغر و اكبر ) ، كه خود آن دو با يكديگر متلاقيان هستند ، مانند : « انسان » يا « ناطق » كه ملاقى هستند با « حيوان » « بعض الحيوان انسان ، كل انسان حيوان و هكذا در ناطق » و مباين هستند با « فرس » « لا شىء من الانسان بفرس و بالعكس » و خود « حيوان » و « فرس » نيز متلاقيان هستند « كل فرس حيوان ، بعض الحيوان فرس » و گاهى هم شىء واحد ، ملاقى و مباين با دو شىء ديگرى است كه خود آن دو متباينان هستند ، مانند : « انسان » و « ناطق » كه ملاقى هستند با « حيوان » و از آن دو قضيهء موجبه درست مىشود و مباين هستند با « شجر » و از آنها سالبهء كليه درست مىشود « لا شىء من الانسان بشجر و بالعكس » و ضمنا خود « حيوان » و « شجر » نيز مباين هستند و از آنها سالبه تشكيل مىشود « لا شىء من الحيوان بشجر او بالعكس » و چون چنين است ما نمىدانيم كه آيا نتيجهء حق ، ايجابى است ؟ يا سلبى ؟ در بعض موارد نتيجهء حق ،