على محمدى خراسانى
68
شرح منطق مظفر (فارسى)
ايجابى است و در بعض موارد نتيجهء حق ، سلبى است و اختلاف در نتيجه ، نشانهء عقيم بودن قياس است ، زيرا اگر منتج به نتيجهء ايجابى يا سلبى بود ، همان نتيجه ، لازمهء قياس بود و لازم شىء نه اختلافبردار است و نه تخلّفبردار . به اين مثال توجّه كنيد : اگر بگوييم : « لا شىء من الناطق بفرس » ، و « كل ناطق حيوان » ، نتيجهء حق ، ايجابى است ، يعنى بگوييم : « كل فرس حيوان » ، يا « بعض الفرس حيوان » ، ولى اگر بگوييم : « لا شىء من الناطق بشجر » ، و « كل ناطق حيوان » ، نتيجهء حق ، سلبى است به اينكه بگوييم : « لا شىء من الشجر به حيوان » ، پس منتج ايجاب نيست چون مادهء نقض دارد و به همين دليل منتج سلب هم نيست . همچنين اگر كبرى نيز مانند صغرى سالبه باشد ، چنين قياسى همان اشكالى را دارد كه در قواعد عامه ذكر شد ، كه از دو سالبه قياس تشكيل نمىشود و « لا بّد من ايجاب احدى المقدمتين . . . » و خلاصهء مطلب اين است كه : معناى صغراى سالبه ، اين است كه اصغر با اوسط متباينان هستند و معناى كبراى سالبه اين است كه اكبر با اوسط تباين دارند و اين را از خارج مىدانيم كه ممكن است شىء واحدى ( اوسط ) مباين باشد با دو شىء ديگرى كه خود آن دو با يكديگر تلاقى دارند ، مانند : « طلا » كه هم با « حيوان » مباين است و هم با « فرس » « لا شىء من الذهب به حيوان و بالعكس ، و لا شىء من الذهب بفرس و بالعكس » ولى خود « حيوان » و « فرس » با يكديگر متصادقان هستند و از آنها يك موجبه تشكيل مىشود « كل فرس حيوان » ، و چه بسا شىء واحدى مباين باشد با دو شىء ديگرى كه خود آن دو نيز با يكديگر متباينان هستند و از آن دو نيز سالبهء كليه درست مىشود مانند : « طلا » كه هم با « شجر » مباين است « لا شىء من الذهب بشجر » و هم با حيوان « لا شىء من الحيوان بذهب » و خود شجر و حيوان نيز با يكديگر تباين دارند « لا شىء من الحيوان بشجر » و چون چنين است بر ما بهطور جزم معلوم نمىگردد كه آيا نتيجهء حق ، از دو مقدمهء سالبه در شكل ثالث ، ايجابى است ؟ يا سلبى ؟ چون گاهى ايجاب ، حق است و گاهى سلب و اختلاف در نتيجه نشانهء عقيم بودن است . مثال : اگر بگوييم : « لا شىء من الذهب بفرس » ، و « لا شىء من الذهب به حيوان » ، نتيجهء حق ، ايجابى است كه : « كل فرس حيوان » ؛ ولى اگر بگوييم : « لا شىء من الذهب بشجر » ، و « لا شىء من الذهب به حيوان » ، نتيجهء حق ، سلبى است كه : « لا شىء من الشجر به حيوان » . بنابراين حتما بايد صغراى شكل