على محمدى خراسانى

6

شرح منطق مظفر (فارسى)

مطلق ، بالبداهه معقول نيست و مكابره است پس حتما بايد يك شناخت اجمالى يا تفصيلى ذاتى و ماهوى يا عرضى و رسمى از موضوع و همچنين از محمول داشته باشيم در غير اين صورت نه تنها قضيه درست نمىشود بلكه هرگز به حجت نيز دست نخواهيم يافت پس وجه مقدميت اين باب نيز روشن شد . اما وجه مقدميت مباحث قضايا ( باب چهارم ) ، براى مباحث حجت ( باب پنجم ) كاملا واضح است . در آغاز مباحث قضايا گفتيم كه هر حجتى از چند قضيه تشكيل مىشود و قضايا انواع و اقسام دارند ( مثلا : كليه و جزئيه ، موجبه و سالبه ، متصله و منفصله ، موجهه و غير موجهه ، مركبه و بسيطه ، و . . . دارند ) كه نخست بايد اين اقسام را شناخت و احكام آنها را به دست آورد ، سپس در احتجاج و استدلال از آنها استفاده كرد . پس جميع مباحث قبلى مقدمه اين مبحث است و هنر منطق ارسطوئى در اين بخش روشن مىشود كه يكى از پيچيده‌ترين كارهاى ذهن يعنى استدلال را هدايت مىكند و آن را در كانال معينى قرار مىدهد تا از اين امر فطرى خدادادى استفاده صحيح و مطلوب حاصل شود ( نظير آبى كه خدا آفريده ولى از سرچشمه تا منزل مقصود به هزاران شكل هدر مىرود و از آن بىرويه استفاده مىشود و اين ميرآب است كه با كشيدن جوى مناسب و جدول صحيح اين آبها را كاناليزه كرده و آن را از كوتاه‌ترين راه به مزارع ، باغات و منازل مىرساند و يكى از مصاديق آيه شريفه : « هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها » متحقق مىشود ) . ب : نكته دوم درباره معناى حجت ( دليل ، استدلال ) و وجه تسميه آن است . حجت در لغت به معناى غلبه بر خصم است و در اصطلاح منطقى : مجموعه قضايا و معلومات تصديقيه‌اى است كه ما را به يك مجهول تصديقى مىرسانند ، ايصال الى المطلوب مىكنند و آن حقيقت مجهول را براى ما روشن مىسازند بنابراين از نفس اين بيان روشن مىشود كه معلومات تصديقيه ما دو نوع است : 1 . معلومات تصديقيه غير موصله : قضايائى هستند كه ما را به هيچ مجهولى هدايت نكرده و پرده از هيچ حقيقتى برنمىدارند ، مثلا همه ميدانيم كه « زيد ايستاده است » و مىدانيم كه « شمس طالع است » اما ميان اين دو معلوم تناسب و سنخيتى نيست و ربطى به هم ندارند تا از آگاهى به آن دو به حقيقت سومى برسيم . طبيعى است كه اين