على محمدى خراسانى

518

شرح منطق مظفر (فارسى)

مىشود ، اين متوهم بيچاره موضوع اصلى را كه ( ماء ) باشد حذف كرده و عارضى از عوارض آن را كه ( طاهر ) باشد بجاى آن گذاشته و دچار چنين مغالطه‌اى شده است . 2 . موضوع اصلى داراى عارضى است و آن عارض هم عارضى دارد و شخص ، عارض العارض را بر خود موضوع اصلى و معروض المعروض حمل كرده به گمان اين كه في المواقع اين عارض ، از عوارض آن موضوع است درحالىكه در واقع از عوارض ، عوارض آن موضوع است نه از عوارض خود آن موضوع . مثال : جسم چيزى است كه گاهى سفيدى بر آن عارض مىشود « صغرى » و سفيدى چيزى است كه عنوان مفرّق بصر بودن ( يعنى زنندگى دارد و اثر تندى در باصره مىگذارد ) بر آن عارض مىشود « كبرى » حال كسى بگويد : پس جسم هم ، مفرق بصر است درحالىكه ابيضيت كه عرضى از عوارض جسم باشد حقيقتا چنين است نه جسم بما هو جسم . در اين مثال مغالطه‌اى انجام گرفته و آن اين‌كه موضوع اصلى يعنى عنوان ابيض حذف شده و معروض آن‌كه جسم باشد بجاى آن گذاشته شده ( اين اگر در كبرى محاسبه شود ) يا اگر خواستى بگو : محمول اصلى كه ابيض باشد حذف شده و بدل عارض محمول كه مفرق بصر بودن است جاى آن نشسته و گفته‌ايم : الجسم مفرق للبصر ( اين در صورتى است كه در صغراى مذكور محاسبه شود ) ج . سوءاعتبار حمل سوّم از انواع مغالطات معنويّه « بدى ملاحظهء حمل » است و منظور از سوءاعتبار حمل عبارتست از اين‌كه جزئى از اجزاء قضيّه ( موضوع يا محمول ، مقدم يا تالى ) بر خلاف آنچه كه سزاوار و بايسته است در قضيّه ايراد و ذكر شود . اين به دو صورت قابل تحقّق است : 1 . به اين نحو : چيزى كه قيد آن جزء نيست به صورت قيد در قضيه ذكر شود . 2 . به اين نحو : چيزى كه قيد و شرط جزء قضيّه است از قضيّه حذف شود در اينجا در مجموع صور متعددى پيدا مىشود كه فهرست‌وار آنها را مىآوريم و سپس به بيان دو مثالى كه مصنف براى دو قسم مذكور آورده ، مىپردازيم . امّا صور مسئله در حمليّه : 1 . قيدى بر موضوع قضيهء حمليه افزوده شود ؛