على محمدى خراسانى

482

شرح منطق مظفر (فارسى)

كسى كه مىخواهد در صناعت شعر مهارت پيدا كند و اين صنعت را متقن و مستحكم ساخته ، به خوبى از عهدهء آن برآيد ، ناچار بايد قواعد وزن ، الفاظ و معانى متخيّله را نيك بشناسد و بدانها مراجعه داشته باشد و گرنه صناعت و ملكهء شعر برايش حاصل نمىشود . از اين امور سه‌گانه دو امر اوّل يعنى اوزان و الفاظ ، داراى قواعد مضبوط و معيّنى هستند ( هركدام در فن مربوطه به تفصيل بيان شده ، جويندهء اين صناعت مىتواند به آنها مراجعه كرده و از آن قواعد استفاده كند ) . در علم منطق ، عمده هدف منطقى در صناعت و قضاياى شعرى همان جنبهء سوم و بيان معانى تخيّلى است نه بيان اوزان و الفاظ . امّا وزن ؛ از دو جنبه قابل بحث است : 1 . ماهيّت وزن و آهنگ چيست ؟ اين قسمت در علم موسيقى كه يكى از چهار علم فلسفه وسطى است بحث و برّرسى مىشود . 2 . كيفيت استعمال اوزان در اشعار ؛ اين جهت هم در علم عروض به تفصيل گفتگو شده است . امّا الفاظ : اين جهت از بحث هم مربوط به ادبّيات عرب يعنى علم لغت ، صرف و ، نحو ، معانى ، بيان ، بديع و مخصوصا از اين شش علم ، چهار علم لغت ، معانى ، بيان و بديع خيلى نقش دارد و بايد با اين مباحث آشنا باشد . حال بر شاعر است كه از اين علوم و فنون مربوط به اوزان و الفاظ ، اطلاع لازم و بلكه كافى در اختيار داشته باشد كه يا از طريق سليقه و استعداد خدادادى اين امور را مىداند و يا از طريق تعلّم و ممارست كسب كرده است ، و داراى ذوق و سليقه‌اى است كه توسّط آن مىتواند جزالت ( روانى ) و فصاحت ( شيوائى ) الفاظ را به نيكى درك كند و ميان الفاظ و كلمات از حيث عذوبت ( شيرينى ) و سليس بودن فرق بگذارد . البتّه مردمان در اين رابطه از حيث ذوق و سليقه فرق بسيار دارند ( چرا كه الناس معادن كمعادن الذهب و الفضّه ) و البتّه همهء انسانها از اهل هر زبانى و داراى هر مذهب و مردم و فرهنگى كه باشند داراى يك ذوق و سليقهء همگانى كه مشترك ميان آنها باشد هستند و همه از اين امور لذّت مىبرند ، منتها در بعضى قوىتر و در برخى ضعيف‌تر است . البتّه اگر بخواهيم اين ذوق و سليقه خدادادى رشد و نمو پيدا كرده و صيقلى و شفاف شود ( مثل همهء استعدادهاى خدادادى ) راهش ممارست و مداومت بر امر شعر و خواندن