على محمدى خراسانى

480

شرح منطق مظفر (فارسى)

جسمانى آدمى همين است كه در اين كلام به تصوير كشيده شده ولى اين تمام حقيقت انسان نيست بلكه داراى جنبه‌هاى معنوى و روحى هم هست و هر نفسى داراى محاسن و كمالاتى است كه جدّا شگفت‌آور است ، مخصوصا براى صاحب آن نفس . اصولا حب به نفس ، خويشتن‌خواهى و دوستى اساس زندگى بشر را تشكيل مىدهد ولى با همهء اينها آن تعبيرات كوبنده و بدنما تأثير خود را گذاشته و موجب تنفّر از نفس مىگردد و سبب اين تأثير و تأثر نفسانى و روحى ، همان صورت خيالى و تخيّلى است كه انسان متكبّر را از مسند كبر ، غرور و خودپسندى به زير كشيده و بدونشان مىدهد كه موجودى پست و حقير است و براى موجودى كذائى اين همه فخر و كبريايى نمىسزد و اصولا هدف گويندهء كلمات مذكور هم همين است كه آدمى را به خود آورد و او را از طغيان برحذر دارد . د . نمونهء ديگر را مىتوان در اشعار عربى جستجو كرد . چه بسيار انسان‌هاى وضيع و پست ، كه شعر آنها را رفيع و بلندمرتبه ساخته و در انظار مردم آنها را بزرگ نشان داده است ( همانند طواغيت ، جانيان تاريخى ، بنى اميه‌ها ، بنى عباس‌ها و . . . ) و چه اشخاصى كه رفيع و بلندمرتبه بودند ولى شعر عربى آنها را به زمين زده است ، چه جنگهايى كه شعر عربى برانگيخته و برپا كرده است و چه كينه‌هايى را در دلها ايجاد و پنهان كرده است ، چه بسيار انسانهايى كه از هم فاصله داشتند و با شعر عربى به هم نزديك شده‌اند و چه افرادى كه با يكديگر عداوت و دشمنى داشتند و با تأثير شعر ، عداوت آنها به اخوّت و برادرى و مبدّل گشته است ، گاهى يك بيت يا قصيده‌اى مايهء ننگ و سرافكندگى قبيله و عشيره‌اى گرديده و مايهء دشنام ، ناسزاگوئى ، استهزاء و تمسخر همگان گرديده است ، و متقابلا چه بسيار پيش آمده كه يك بيت شعر مايهء فخر ، مباهات و سربلندى قومى گرديده و تا يكسال به جلو درب خانه كعبه آويخته شده است ( اشاره به قصائد سبعهء معلّقه ) . با اين‌كه همه مىدانيم ، شعر نه واقعيتى را تغيير مىدهد و نه موجب اعتقاد و تصديق به امرى مىگردد . ولى در عين حال آن همه تأثيرات شگرف در انسان مىگذارد و سرّ اين همه تأثير در عاطفى بودن مردم است كه بيشتر تحت تأثير احساسات و عواطف هستند تا عقل ، و شعر هم با احساس و عاطفه سروكار دارد ، لذا موجب انفعال نفس مىگردد . خلاصهء كلام اين‌كه ، تصوير و تخييل ولو از يك مطلب كذب و دروغين هم باشد