على محمدى خراسانى
465
شرح منطق مظفر (فارسى)
اصطلاح متاخرين نباشند مثل : « العسل مرّة مهوّعة » « انقباضآور » و « الخمر يا قوتية سيّاله » « انبساطآور » . مادّه افتراق شعر در اصطلاح عربها و ديگران در « قوله نعم » بيان شد كه سخن منظوم در مسائل علمى ، تاريخى و . . . كه داراى وزن و قافيه باشد نامش در اصطلاح متأخرين شعر است ولى در اصطلاح منطقيون قديم شعر نيست چون فاقد ركن اصلى آن « تأثير در قوهء خيال » است . مادهء اجتماع : كلام شعرى كه هم موجب تأثير در نفوس شود و هم داراى وزن و قافيه باشد . مانند كثيرى از اشعار كه شعراء بيان مىكنند در باب هجاء ، تشبيب ، غزليّات ، و . . . قوله : و ممّا ينبغى ؛ نكتهاى را كه نبايد از آن غافل شد اينكه : ما اگرچه بر خلاف مشهور منطقيون مدعى شديم كه وزن و قافيه از اجزاء كلام شعرى هستند ولى منظورمان از وزن و قافيه ، خصوص آن اوزان و قوافى كه نزد عربها و ديگران معروف است و در دو علم عروض ( اوزانشناسى ) و قافيه ذكر شده و داراى كيفيات مخصوص به خود مىباشد نيست ، بلكه دائره مطلب از اين وسيعتر بوده و هرآنچه كه داراى تفاعيل « جمع تفعيلات آن هم جمع تفعيل به معناى اوزان عروضى است ) بوده و براى آن جرس و آهنگ باشد و موجب تأثير در نفس گردد ، همين حكم را دارد ولو مثل بنود ( كلمات قصار هماهنگ مثل كلمات و جملات كوتاه آيات و سور آخر قرآن ، كلمات قصار ائمه عليه السّلام و حضرت امير در نهج البلاغه و كلمات جامعهء بزرگان دين و مانند آن ) نيز كه داراى وزن و قافيه است مدّنظر است و نيز هرآنچه كه داراى قافيههاى مكرر است از قبيل موشحات ( شعرى گفتن كه چون حروف اوّل هر مصراع يا هر بيت را بهمبپيوندند نام شخص يا چيزى پديد آيد ) و رباعيّات ( دو بيتىها ) همه و همه در شمار كلام شعرى داخل بوده و داراى وزن و قافيه بوده و تأثيرى كه هدف اصلى كلام شعرى است دارند پس به معناى اعمّ كلمه منظور ما است . قوله : و امّا الشعر المنثور : امّا آنچه كه به عنوان شعر نو ( يعنى شعرهاى نثرگونه يا نثرهاى شعرگونه ) مطرح و در