على محمدى خراسانى

466

شرح منطق مظفر (فارسى)

عصر ما رايج شده است ، نيز شعر است امّا نه به اصطلاح عربها و ساير امم كه ذكر شد بلكه به معناى مطلق كلمهء شعر كه در اصطلاح يونانيان ذكر شد ( البتّه با آن شعر قديم يونان باز هم عموم من وجه است ، زيرا ممكن است شاعرى در قالب شعر نو يك حقيقت علمى را بيان كند نه موجب تأثير در خيال شود ، شعر نو يك ركن از اركان شعر جزئى از اجزاء آن را فاقد است ( منظور همان وزن است كه در اصطلاح عربها و . . . از اجزاء شعر - به معناى مذكور در علم عروض بود ولى در شعر نو اين جزء وجود ندارد ) . قوله : و الانصاف ؛ در خاتمه مىفرمايد : انصاف آنست كه ناديده گرفتن وزن و قافيه ( به معنى خاص مصطلح ، نزد اعراب و فارسىزبانان ، يا به معناى عام‌ترى كه مصنف بيان كرد كه شامل بنود و . . . نيز مىشد ) از ارزش شعرى كلام كاسته و تأثير تخييلى آن را در نفوس بسيار كم‌رنگ مىسازد اگرچه نام شعر داشته باشد و به اصطلاح منطقيون قديم يونان نامش شعر باشد صرفا به خاطر اين كه مواد و قضاياى آن يك سلسله قضاياى متخيّله است . 2 . تعريف شعر تعريف شعر در اصطلاح منطق و در باب صناعات خمس چنين است : شعر سخنى است كه از يك سلسله اقوال و كلمات تشكيل شده و داراى چهار ويژگى ذيل مىباشند : الف . مخيّل و موجب تأثير در قوه خيال مىشوند ؛ ب . موزون و داراى وزن هستند ؛ ج . متساوى هستند ؛ و وزنها انواع و اقسامى دارند و به صرف موزون بودن موجب آن تأثير شگرف در قوه خيال نمىگردد ، بلكه علاوه بر موزون بودن بايد مصرع اوّل هر بيت با مصرع دوم آن هم‌وزن باشد . هم‌چنين در قصايد بلند ، بايد همهء ابيات آن داراى وزن و آهنگ خاصى باشند نه اين‌كه هر مصرع يا بيتى وزنى از اوزان عروضى باشند و به اصطلاح ، شاعر از شاخه‌اى به شاخهء ديگر پريده و از وزنى به وزن ديگر برود كه آن‌وقت تأثيرى را كه بايد داشته باشد نخواهد داشت ، ناهمگونى ميان مصرع‌ها و ابيات ، موجب خلل در