على محمدى خراسانى

464

شرح منطق مظفر (فارسى)

2 . اعوان شعر كه همان اوزان و قوافى است . قوله : نعم ؛ اگرچه كلام موزون و مقفّى را كلام شعرى مىدانيم و قياس شعرى را از آن مركب مىدانيم امّا بايد بدانيم كه منطقيون هركلام منظوم و به رشتهء نظم درآمده را ، كه داراى قافيه باشد شعر نمىنامند ، بلكه خصوص كلام منظومى كه موجب تأثير در نفس و تخيّل باشد ولو موجب تصديق هم نشود و في الواقع دروغ و خلاف واقع هم باشد را شعر گويند . كلام منظومى را كه در مسائل علمى ، فلسفى ، تاريخى و دينى سروده شده و به نظم درآمده ( مثل منظومهء حاجى سبزوارى در منطق و فلسفه ، منظومهء ابن مالك در ادبيات ، منظومه سيّد بحر العلوم در فقه و رجال و منظومهء مرحوم آيت اللّه غروى اصفهانى در احوالات چهارده معصوم عليه السّلام و . . . ) و صرفا تاريخى يا واقعيات علمى را بيان مىكند نامش شعر نيست اگرچه در صورت و ظاهر شبيه به شعر بوده و داراى همان وزنها و قافيه‌ها است ولى نامش منظومه است نه شعر و گاهى در نزد برخى عربها آن را شعر نامند و بلكه به تعبير صحيح‌تر در نزد مستعربين ( كسانى كه عرب نيستند و عربى بودن و گفتن را به خود بسته‌اند و با معناى لغوى شعرى در عربى آشنا نيستند ) آن را شعر خوانند و گرنه به تعبير صحيح بايد آنها را منظومه خواند . و به قول مرحوم خواجه طوسى رحمهم اللّه : پس شعر در عرف منطقى كلام مخيّل است . و در عرف متأخران كلام موزون مقفى ، چه به حسب اين عرف هر سخنى را كه وزنى و قافيتى باشد ، خواه آن سخن برهان باشد ، و خواه خطابى ، خواه صادق و خواه كاذب ، اگر همه به مثل توحيد خالص يا هذيان محض باشد ، آن را شعر خوانند . « 1 » در اين‌جا مىتوانيم نسبت ميان كلام شعرى در اصطلاح يونانيان باستان با كلام شعرى در اصطلاح عربها و ديگر امم را به صورت عموم و خصوص من وجه بيان كنيم : مادّه افتراق شعر نزد مناطقه قديم يونان : قضاياى متخيله‌اى است كه موجب تأثير در نفس گرديده و سبب انقباض و انبساط آن مىگردند اگرچه داراى وزن و قافيه به

--> ( 1 ) . اساس الاقتباس ، ص 587 .