على محمدى خراسانى
461
شرح منطق مظفر (فارسى)
و . . . عموم و خصوص من وجه است كه بعدا توضيح خواهيم داد ) قوله : و لكم ؛ اگرچه برخى گفته بودند كه در منطق يونان وزن معتبر نبوده و تنها تخيّلى بودن مطرح بوده ، لكن جناب ابن سينا در منطق شفا فرموده : « يونانيين هم مثل عربها عقيده به وزن داشته و معتقد بودند كه در شعر وزن هم معتبر است » حتّى در اين كتاب اسامى وزنها را در نزد يونانىها برشمرده است . به عقيدهء ما نيز بايد چنين باشد كه وزن نزد يونانىها معتبر بوده و آنها از اين امر اساسى غافل نبودهاند ، چرا كه وزن بزرگترين تأثيرات را در باب تخيّل و خيالانگيزى ، انفعالات و تأثّرات نفسانّى دارد و هدف اصلى قياس شعرى را تأمين مىكند ، پس چگونه از آن غافل بودهاند ؟ علّت اين همه تأثير آنست كه وزن شعرى داراى نغمه ، آهنگ و موسيقى خاصى است كه احساسات و عواطف را ملتهب و شعلهور مىسازد و در آنها نفوذ مىكند و تا عمق جان انسان پيش مىرود . همه مىدانيم كه تمام ارزش موسيقى در گرو نواختن آن بر يك وزن و آهنگ مخصوص و منظّم است و بدون آن تأثير ندارد ، سپس مرحوم مظفر رحمهم اللّه ترقى كرده و قدم را فراتر نهاده و مىفرمايند : « نه تنها داراى اين تأثيرات است بلكه قافيه نيز در اين جهت مثل وزن مىماند اگر چه به پايهء وزن نرسيده و آن تأثيرى را كه اوزان دارند ، قوافى ندارند ولى مىتوان آن را در درجه دوم از تأثير به حساب آورد » ( نمىتوان گفت : امور به اين مهمّى از نقطهنظر آنان مخفى بوده است ) . بديهى است كه اگر به كلام شعرى و قضاياى تخيّلى وزن و قافيه هم افزوده شود و يك كلام شعرى موزون و مقفّى شود چنان تأثيرى در نفوس برجاى مىگذارد كه كلام منثور ( سخن نثر ) هرگز بر ايجاد چنين تأثيرى قادر نيست ( گاهى ، حتّى يك شعر سر نوشت يك شنونده را تغيير داده ، طوفان غرائز او را برانگيخته ، بىاختيار اشك او را بر گونههايش جارى ساخته ، او را مست و مدهوش ساخته و از جاى كنده است و . . . ) البتّه در اينجا بحث كوتاهى هم مطرح است كه : سرچشمهء اين همه تأثيرات در كلام شعرى چيست ؟ برخى برآنند كه اين امر يك منشأ عادى دارد كه عادت همان طبيعت ثانوى انسان است يعنى عربها و فارسىزبانان و . . . در اثر اينكه از كودكى و در دوران