على محمدى خراسانى

450

شرح منطق مظفر (فارسى)

بديع عنوان مىشود ) و نيز بر استعارات ( مجازى كه علاقه‌اش مشابهت باشد ) و مجازات ( مجازاتى كه علاقه‌اش غير از علاقه مشابهت از ساير علاقه‌هاى مذكور در علم بيان باشد ) و تشبيهات ( از قبيل معقول به محسوس ) . مثل « العلم في الصغر كالنقش في الحجر » و . . . باشد . سرّ مطلب آنست كه هركدام از اين امور به كلام زيبائى ، طراوت ، جادبيّت و شيرينى خاصى داده و تأثير بسيار بزرگى در اين جهات و بدنبال آن در جان مستمعين دارد . منتها بايد خطيب بداند كه پاره‌اى از محسنات ، تشبيهات ، استعاره‌ها و . . . خالى از غرابت و بيگانه بودن با فهم مردم نيستند ، لذا موظب باشد كه هرگونه تشبيه و استعاره‌اى را به كار نبرد بلكه در اين جهت هم راه افراط نپيموده و از حدّ اعتدال خارج نشود ، حدّ الامكان از آن استعاره‌ها و تشبيهات و . . . استفاده كند كه به فهم عامّه نزديك‌تر است و ميان آنها ضرب المثل است و به كار مىبرند . بجاست كه وجود استعارات و تشبيهات و . . . را در لابلاى خطابهء خطيب تشبيه كنيم به وجود افراد غريب در مجلس اصدقاء و دوستان كه اگرچه حضور آنها خالى از فائده نيست ولى بالاخره دائره را بر دوستان تنگ كرده و قدرى آنها را محدود مىكند و آزاد نيستند كه هركارى دوست دارند بكنند . 10 . جملاتى كه به كار مىبرد مزدوج ( دو جمله دو جمله مثل هم باشند ) و مقاطيع آنها ( مقطع هركلام ) موزون و هماهنگ باشد ، البتّه منظور از وزن در باب خطابه آن وزن شعرى نيست كه در صنعت خواهد آمد بلكه منظور معادلت و موازنت جملات از وجوه و جهات ذيل است : الف . مقاطيع جملات از لحاظ طولانى بودن و كوتاه بودن متقارب باشند اگرچه حروف و كلمات هركدام مساوى نباشند ، مثال : سكوت بسيار سبب هيبت و انصاف سبب زيادى دوستان و قناعت سبب عزّت است . . . ب . عدد كلمات هر مقطع با مقطع ديگر حدّ الامكان مساوى باشد هركدام ( دو كلمه يا سه كلمه و . . . باشند ) مثلا : دانش ميراث شريفى است ، آداب جامهء زيبايى است . ج . كلمات هر مقطع مضافا به اين‌كه مساوى باشند شبيه يكديگر بوده و از حيث حروف متعادل باشند . مثلا : معمولا در اوائل هركارى حالت تصنّعى قوىتر است ، و