على محمدى خراسانى
451
شرح منطق مظفر (فارسى)
معمولا در اواخر هركارى حالت طبيعى قوىتر است . د . مقاطيع جملات علاوه بر امور مذكور از حيث مدّ داشتن ( كشيدن كلام ) و عدم آن موزون باشند . مثلا : طلب عادت در هركارى برترين افكار است و كسب فضيلت سودمندترين اعمال است كه كلمه افكار و اعمال در پايان دو جمله از حيث مدّ و كشيدن كلام معادل هم هستند . ه . حروف پايانى هر مقطعى با يكديگر تشابه داشته باشند ، مثل آنجايى كه كلام داراى سجع است . مثلا صبر بر فقر و تنگدستى ، قناعت است ، صبر بر ذّل و خوارى ، صراعت ( شكست و سقوط ) است . در پايان ، بهترين وزنها در جملات اينست كه دو جمله و يا حداكثر سه جمله موزون و متعادل ذكر شوند ( مثل مثالهايى كه زده شد ) و از آن بيشتر ( مثلا چهار يا ده جمله چنين ، پشتسرهم به كار بردن ) خيلى جاها شايسته بلكه گاهى جايز نيست و از تكلّف ممقوت ( دشمن داشته شده ) است . 3 . نظم و ترتيب اقوال خطابى مطلب سوم پيرامون نظم و ترتيب اقوال خطابى است . قاعدهء كليّه : هر كلامى از هر متكلّمى كه به منظورى القاء مىشود و بر توضيح و تبيين مطلبى مشتمل است - چه آن كلام يك كلام خطابى باشد و يا برهانى و يا جدلى و . . . - ناچار از دو جزء اساسى و دو ركن تشكيل مىگردد كه يكى از آن دو را « مدّعا » و آن ديگر را « دليل بر مدّعا » نامند . نظم طبيعى ايجاب مىكند كه انسان متكلم ، نخست ادعاى خود را عنوان كرده و سپس در اطراف آن به بحث پرداخته و تفصيلا آن را اثبات كند ، البتّه نوعا چنين است ولى گاهى مصلحت اقناع مردم كه هدف اصلى شخص خطيب است عكس آن را تقاضامند است يعنى اينكه اوّل دليل بياورد و تفصيلا مطلبى را اثبات كند و در خاتمه بگويد مدّعاى من فلان امر بود كه با اين بيانات اثبات گرديد و اينكه كجاها بايد ترتيب طبيعى را مراعات كند و در كجاها بايد به عكس عمل كند ؟ ضابطهء خاصى ندارد و بستگى به شخص خطيب دارد كه كجاها از شيوهء طبيعى و كجاها از عكس آن استفاده كند تا به هدف خود نزديكتر شود . اين يك قانون كلّى بود در هر كلامى كه در مقام تبيين مطلبى باشد ، امّا علاوه بر امور مذكوره در خصوص اقوال خطابى ( پس برهان ، جدل و . . . خارج شد ) علاوه بر دو