على محمدى خراسانى
409
شرح منطق مظفر (فارسى)
دعوت مىكند خود بايد چنين باشد ، و نيز به اختلاف افراد و حاضرين هم فرق مىكند كه از چه طبقهاى باشند . در يك كلام خطيب بايد از لحاظ جامه و صورت ظاهرى و حتّى محاسن و شوارب و اظفار در قالب يك هيئت و شكلى ظاهر شود كه مقبول مستمع است و آنها از اين هيئت لذّت مىبرند تا مايهء ريشخند شنوندگان و اشمئزاز و تنفّر و يا تحقير آنان نشود كه در پاى صحبتهاى او به يكديگر نگاه كرده ، بخندند و حركاتى را از خود نشان دهند . ب . از لحاظ حركت دستها ، حركت بدن ، نگاه كردن ، چينوچروك پيشانى ، اخم كردن ، تبسّم كردن ، چهره درهم كشيدن و . . . نيز بايد حركاتش موزون و متناسب با خطابهاش باشد . چرا كه اگر خطيبى ماهر باشد و بتواند اين حركات را بهجا و به موقع به كار ببرد يقينا خطابهاش سحرانگيز و معجزهآسا تأثير خواهد گذاشت . در يك كلام بايد مقتضاى حال را كاملا و در نهايت ظرافت و لطافت مراعات كند و آنجا كه جاى حزن و مصيبت است در هيئتى حزين هم از لحاظ جامه و هم صورت ظاهر شود و احيانا اگر لازم شد بگريد يا لااقل تباكى كند و آنجا كه مجلس شادمانى و سرور است با چهرهاى بشّاش ظاهر شود و عبوسا قمطريرا نباشد . در هنگام خطابه قيافهء جدّى داشته باشد به گونهاى كه مردمان باور كنند وى خود ، مؤمن به گفتههاى خود است و با تمام وجود آنها را باور كرده و مىسوزد كه : « ان الموعظة اذا خرجت من القلب دخلت في القلب . » و چه بسيار وعاظ و خطبايى كه مردم به محض ديدن آنها متأثّر مىشوند قبل از آنكه سخن بگويند ، و چه بسيار خطيبانى كه به محض حضورشان در مجلس عزاى سيد الشهدا عليه السّلام مردم آنها را در آن هيئت خاص عزا و غم و مصيبت كه مىبينند به گريه افتاده و مجلس يكپارچه گريه مىشود و اينجا زبان حال است نه زبان قال و زبان حال بسى گوياتر از زبان قال است . 7 . استدراجات برحسب قول مطلب هفتم از مطالب باب اوّل ، و جزء سوم از اجزاء خطابه « استدراجات بر حسب قول است ( كلمهء استدراج در دو مورد در قرآن آمده و در هردو با تعبير