على محمدى خراسانى
404
شرح منطق مظفر (فارسى)
ب . اعوان ؛ كلمهء اعوان جمع عون و به معناى يار و ياور است . اعوان يعنى انصار ، و در اصطلاح باب خطابه اعوان ركن دوم خطابه و به منزلهء هيئت قياس و استدلال خطابى است . مراد منطقيون از اعوان يك سلسله اقوال ( گفتارها ) ، افعال ( كردارها ) ، هيئات ( رفتارهائى ) است كه خارج از عمود و مواد قضايا و استدلال خطابى هستند ولى شخص خطيب را اعانت و مساعدت مىكنند تا بتواند توسّط به كارگيرى آنها مخاطبين را قانع كند . اين اعوان و دستياران خطيب را يارى مىدهند كه بتواند بهتر بر شنوندگان تأثير بگذارد و در اين امور شنوندگان را براى قبول سخنان خطيب مهيّا مىكند . همانگونه كه ذكر شد هم عمود و هم اعوان هردو از اجزاء خطابه و داخل در ذات و ماهيّت و مقوّم آن هستند و چنين نيست كه تنها عمود ، جزء مقوّم باشد بلكه اعوان نيز چنين است زيرا عمود به تنهايى محصّل تمام غرض خطيب كه همان اقناع است نيست ، بلكه چهبسا اگر القاء اين قضايا يكنواخت باشد مخّل به مقصود هم باشد زيرا سبب سستى و خستگى مستمعين مىشود و غرض اصلى از خطابه هم همين اقناع است . پس هر آنچه در تحقّق اين غرض دخيل باشد و مقتضى اقناع باشد حتما در خطابه نيز دخيل خواهد بود ولو از مواد قضاياى خطابى يعنى از عمود خارج باشد و مربوط به افعال و هيئات و . . . باشد . ضمنا منظور ما از مقتضى اقنانع اعمّ است و شامل دو دسته امور مىشود : 1 . عواملى كه مستقيما مقتضى نفس اقناع هستند . 2 . عواملى كه غيرمستقيم نقش داشته و موجب استعداد و آمادگى مخاطب ، براى اقناع مىشوند . بعضى از منطقيون پنداشتهاند كه مقتضى اقناع ، عمود تنها است ولى به عقيدهء ما عمود تنها كافى نيست ، اعوان نيز لازم است از قبيل شهادت شاهد كه بيان خواهد شد . ( البتّه مهم نيست كه ما اعوان را شرط در تأثير عمود بدانيم يا جزء مقوم خطابه ) . شهادت شاهد دو شعبه دارد : 1 . شهادت قولى 2 . شاهد حال با اين حساب چهار قسم پيدا مىشود : 1 . عمود 2 . شهادت قول 3 . شهادت حال