على محمدى خراسانى
402
شرح منطق مظفر (فارسى)
گمارده و اصول آن را تبيين كردهاند . 2 . تمرين و ممارست طولانى به جهت آماده شدن براى امر مهمّ خطابه . 3 . دارا بودن يك سلسله موهبتهاى الهى و خدادادى كه با هيچ اكتسابى حاصل نمىشود مثلا بعضىها داراى صوتى دلنشين و گوشنواز ، يا جمال و زيبايى هستند و بيان شيوائى دارند و . . . كه اين امور خدادادى است و البتّه با تمرين و تجربه صيقل و جلا پيدا مىكند و گرنه با صناعت خطابه اين امور قابل كسب نيست . 3 . تعريف هذه الصناعة پس از بيان اهميّت خطابه ، وظايف خطيب و فايدهء خطابه به بيان معناى خطابه مىپردازيم . كلمهء خطابه به فتح خاء يا كسر آن ، مصدر دوم خطب است و در لغت عرب و عرف عامّ ، به معناى خطبه خواندن است يعنى همينكه فردى در ميان جمعى برخيزد و براى آنان سخنانى را بيان كند او را خطيب گويند يعنى سخنرانى كرد و خطبه خواند چه آگاه به موازين باب خطابه در منطق باشد يا نباشد . ولى در عرف خاصّ منطقيين ، خطابه عبارت است از يك صناعت و فنّ علمى كه در سايهء آن انسان قدرت پيدا مىكند بر اقناع مردم در جهت هدفى كه دارد ، البتّه بهقدر امكان ( چون افراد و خطباء مختلف هستند و سلسله مراتب و درجات دارند و يا افراد شنونده مختلف هستند ، لذا بهقدر امكان قابل اقناع هستند ) . هدف از صناعت خطابه تحصيل ملكه و قوهء خطابه است كه در سايهء آن ، خطيب بتواند مردم را قانع سازد و از سى و پنج ميليون تپّه خفته سى و پنج ميليون كوه آتش فشان ايجاد كند ، و با يك سخنرانى بنياد ظلم را از بيخوبن بركند و يا با يك خطابهء ماهرانه ، احساسات برانگيختهشده را فرونشاند و آتش شعلهور عواطف را خاموش سازد . بسان دريايى از آب است كه بر روى كوهى از آتش مىريزد و آن را خاموش مىسازد يا بسان صاعقهاى است كه بر فرق اجتماعات مرده و بىروح كوبيده مىشود و آنها را بيدار مىكند . از آنان انقلابى مىسازد . ضمنا اقناع مردم به معناى تصديق آنان بر مطلب خطيب است ، خواه مطلب تصديقى باشد كه احتمال نقيض آن داده نشود و چه تصديقى باشد كه همراه با احتمال نقيض باشد . ولى نفس مردم به اين طرف قضيّه مايلتر شود و ظن به طرفى كه خطيب