على محمدى خراسانى
40
شرح منطق مظفر (فارسى)
تباين كلى است ، باقى مىماند افرادى كه خارج از اوسط هستند و اكبر بر آنها صادق است بدون اوسط و در اين بخش با مقدّمات مذكور ( سالبه كليه صغرى و جزئيه موجبهء كبرى ) و قياس كذايى نمىتوان يك نتيجهء جزمى و قطعى به دست آورد يعنى با اين قياس و اين اوسط ، براى ما معلوم يا مظنون نمىشود كه آيا اصغر و اكبر در بخش مذكور با يكديگر تلاقى و تصادق دارند ( به صورت جزئى يا كلى ) تا از آن دو يك موجبه ( كليه يا جزئيه ) تشكيل شود و نتيجه ايجابى باشد ؛ و يا تباين كلّى دارند و در هيچ فردى باهم صادق نيستند ( همانطور كه اصغر با اوسط چنين بود ) تا از آن دو يك سالبهء كليه تشكيل شود و نتيجه سلبى باشد ؟ و هردو محتمل است ( هم تلاقى و هم تباين ) ، لذا چنين قياسى نه منتج يك نتيجهء ايجابى است ، زيرا اگر چنين بود بايد هميشه ايجاب صادق باشد و ماده نقض نداشته باشد و حال آنكه دارد و به زودى توضيح خواهيم داد و نه منتج يك نتيجهء سلبى صحيح است و گرنه بايد پيوسته سلب ، صادق باشد و مادهء نقض نداشته باشد درحالىكه به اختلاف موادّ قضاياى قياس نتيجه مختلف مىشود و اختلاف در نتيجه ، دليل بر عقم است كه مكرّر بيان شد . مثال : اگر بگوييم : « لا شيئى من الغراب به انسان » صغرى و « بعض الانسان اسود » كبرى در اينجا نتيجه سلبى غلط است يعنى نمىتوان گفت : « بعض الغراب ليس باسود » چون نقيض سلب جزئى كه ايجاب كلّى باشد ( كل غراب اسود ) صادق است و حتما بايد نتيجه ايجابى باشد يعنى : « بعض الغراب اسود » درحالىكه طبق قانون چهارم ( نتيجه تابع اخسّ مقدّمات است ) از سلب كلّى و ايجاب جزئى ، يك سلب جزئى متوقع است و اگر مادّه را عوض كرده و در كبراى مذكور به جاى : « بعض الانسان اسود » ، بگوييم : « بعض الانسان ابيض » ، در اينجا نتيجه ايجابى كذب است و نمىتوان گفت : « بعض الغراب ابيض » و بايد نتيجه سلبى باشد يعنى : « بعض الغراب ليس بابيض » ، و اختلاف در نتيجه سبب عقيم و غير منتج بودن قياس است . در خاتمه : محاسبهاى كه در مثال داشتيم در قالب شكل اوّل بود كه اوسط در صغرى ، محمول و در كبرى ، موضوع بود ولى بايد بدانيم كه فرق ندارد و به صورت اشكال ديگر هم منتج نيست يعنى اگر اوسط در هردو مقدمه محمول باشد ، مثل شكل دوّم ، مثلا : « لا شيئى من الغراب به انسان » ، و « بعض الاسود انسان » ؛