على محمدى خراسانى

397

شرح منطق مظفر (فارسى)

سخن خود را به پايان برساند او شروع به سخن نكند چرا كه اگر بنا باشد اين به آن مهلت حرف زدن ندهد و تا يك كلمه گفت فورا مچ او را بگيرد و آن به اين مهلت ندهد قطعا سير بحث مشكل مىشود ، هم بحث معقّد مىگردد و هم موجب خشم و غضب خصم مىگردد . 10 . تا حّدّ امكان از مجادله با انسان‌هايى كه طالب ريا و شهرت هستند و مىخواهند خودنمايى و فخرفروشى كنند اجتناب كند چرا كه مجادله با اينان دو ضرر دارد : الف . شخصى كه داراى روحيّهء مريضى است و مرتّب لجاجت مىكند چه‌بسا مرض او به فرد مقابل هم سرايت كند و او را هم مريض سازد ( نقل است از سيّد الشهداء عليه السّلام كه مردى مريض و جسور به حضرتش عرض كرد بيا باهم در امر دين مباحثه كنيم ، حضرت فرمودند : مالى و للمراء يعنى ما را با مراء چه كار ؟ و از آن‌جا عبور كردند ) . ب . مجادله با چنين فردى نتيجه ندارد زيرا كه او پيوسته از در عناد و لجاجت در آمده و هرگز تسليم نمىشود تا انسان نتيجه‌اى بگيرد . اگر احيانا مجبور شد كه با چنين فردى مباحثه كند از هر حربه‌اى مجاز است كه استفاده كند حتّى از مغالطه‌گرى ، به مسخره گرفتن طرف ، خجالت دادن او و . . . 11 . آخرين توصيهء ما به مجادله‌كنندگان اين است كه تمام همّت خويش را صرف قبول حقّ و رسيدن به حقّ و مقدّم داشتن حقّ و انصاف بر ساير امور كند و از عناد و لجاجت و اصرار بر خطاء بپرهيزد كه خود اشتباه ديگرى است بلكه چه خوب است كه از آغاز بحث با خصم ، متعهّد شوند كه هردو طالب حقّ و انصاف باشند و هركجا ثابت شد كه حقّ با فلانى است طرف مقابل تسليم شده و انصاف دهد و اعلان كند كه اى مردم ما طالب حقّ بوديم و خوشبختانه حقّ روشن شد و اين‌كه حقّ با چه كسى باشد خيلى مهمّ نيست ، مهمّ توفيق شناخت حقّ است و اين البتّه دشوارترين مرحله است و بايد خيلى انسان خودسازى داشته باشد تا بتواند حقّ را بر منافع شخصى مقدّم بدارد و بايد براى اين منظور از خداوند كمك بگيرد . * * *