على محمدى خراسانى

395

شرح منطق مظفر (فارسى)

انتخاب كند و از عبارت ركيك و ناهنجار كه گوش‌ها را مىآزارد بپرهيزد . از به كار بردن عبارات عاميانه اجتناب كند ( مىگويند : رضا خان در مجلس وقتى شروع به سخنرانى كرد از آن‌جا كه فردى بىسواد و بىفرهنگ بود گفت : اولادش . . . و مايه ريشخند خاص‌ّوعامّ شد ) و نيز از تمتمه يعنى ت ت م ت ، بپرهيزد و بكوشد تا الفاظ را غلط و اشتباه تلفّظ نكند ( زيرا گاهى حروفى قريب المخرج پيش هم واقع مىشود و چه بسا وى به جاى شين ) سن بگويد مثلا شاهد را ساهد و . . . تلفّظ كند و نيز از خطأ در اسلوب و روش تلفّظ اجتناب كند تا در نتيجه توجّه حاضرين را به خود جلب كند . 4 . به خصم اجازه ندهد كه ميدان‌دار سخن و يكه‌تاز كلام و به قول معروف ، متكلّم وحده شود و فرضا نيم ساعت از وقت مجلس را او حرف بزند و وى ساكت و تماشاچى باشد و براى رسيدن به هدف كلّى سرمايه‌گذارى كند و حاضرين بپندارند كه حقّ با خصم است و گرنه اين شخص مثل مجسّمه‌اى در پشت ميز قرار نمىگرفت ! بلكه طبيعى مطلب همين كارى است كه در مجلس‌هاى دنيا انجام مىگيرد كه نمايندگان مخالف و موافق هركدام طبق ساعت مثلا 5 دقيقه يا ده دقيقه سخن مىگويند تا همگان منصفانه سخن دل را زده باشند . 5 . اهل مطالعه بوده و بتواند در هر موردى مثال‌هاى گوناگون ، ضرب المثل‌هاى مختلف و شواهدى از اشعار شاعران نامى ( سعدى ، حافظ و . . . ) نصوص دينى ( از آيات ، و روايات ) و سخنان فلاسفهء بزرگ ( ابن سينا و صدر المتالهين و . . . ) سخنان دانشمندان نامى ( محمد زكرياى رازى ، انشتين و . . . ) كلمات بزرگان عالم ( امثال سيّد جمال الدين‌ها و . . . ) بياورد و از حوادث كوچك و بزرگى كه ملايم و مناسب با بحث باشد استفاده كند . البتّه منظور اين نيست كه شخص مجادل هرچه محفوظات دارد بيرون بريزد و تمام‌وقت را با اين شواهد ، نظاير ، امثال و حكم اشغال كند بلكه به‌قدر نياز مجلس و اقتضاى حال بياورد و تا آن‌جا كه جا دارد از آوردن اين امور كوتاهى نكند . چرا كه اين امور تأثير به‌سزايى در نفوس مردم دارد و مجادل را در راه رسيدن به هدف كه همان غلبه بر خصم باشد كمك مىكنند . چه‌بسا مثل واحد يا شعر واحد آن‌چنان تأثير سحرآميزى در نفوس مستمعين مىكند كه ده‌ها و صدها سخنرانى و استدلال منطقى آن تأثير را ندارد ، لذا مجلس بحث را از اين امور خشك‌وخالى نگذارند . 6 . از دشنام دادن به خصم بپرهيزد ( مثلا نگويد : اى خبيث ، اى نادان و . . . ) از لعن و