على محمدى خراسانى

362

شرح منطق مظفر (فارسى)

مفارقت به كار مىرفت ) فرقى نيست در اين‌كه تشابه در ذاتيات باشد ( اجناس ) يا در عرضيّات باشد مثلا چون زيد و بكر هردو انسان هستند و زيد عالم است پس بايد بكر هم عالم باشد و . . . هم‌چنين فرقى ندارد كه ما به الاشتراك دو يا چند چيز با يكديگر در يك امر وجودى باشد مثل حيوانيّت ، ناطقيّت ، عالميّت و . . . يا در يك امر عدمى باشد ، مثل اين كه ممكنات در اين جهات اشتراك دارند كه بالذات داراى هيچ كمالى نيستند و در فقر و ندارى مثل هم هستند . يا مثالى كه مرحوم علّامه در جوهر النضيد آورده‌اند : « الجوهر و الكم يتشاركان في انّه لا ضّد لهما . » هم‌چنين گاهى وجه تشابه در يك نسبت ذاتى است از قبيل جنس ، فصل ، نوع و گاهى يك نسبت عارضى است از قبيل عرض عامّ و حدود ( موضوعات و محمولات ) در باب نسبت ، گاهى متصله هستند يعنى ميان آن‌ها پيوستگى و ارتباط برقرار است و گاهى منفصله هستند يعنى ميان اطراف نسبت هيچ ارتباطى نيست بلكه از يكديگر جدا هستند . آن‌جا كه متصله باشد خود سه قسم دارد : 1 . شيئى واحد در هردو طرف محكوم به يا منسوب و يا محمول واقع شود مثل اين‌كه مىگوييم : نسبت امكان به وجود همانند نسبت امكان به عدم است و يكى از آن دو را با ديگرى قياس مىكنيم و نتيجه مىگيريم كه ميان آن دو فرقى نيست و در هردو شيئ واحدى منسوب است كه به صورت قضيّهء ذيل مىگوييم : الوجود ممكن ، العدم ممكن ، منسوب همان ممكن يا امكان است و منسوب اليه در يكى وجود و در ديگر عدم است . 2 . شيئى واحد ، در هردو طرف منسوب اليه ، و طرف نسبت باشد . مثل اين‌كه بگوييم : نسبت بينايى به نفس انسان همانند نسبت شنوايى به نفس است و ميان آن دو از حيث نسبت به نفس ، فرقى نيست و در هردو طرف منسوب اليه ، نفس است كه مىگوييم : النفس سميع ، النفس بصير و . . . 3 . شيئى واحد ، در يك طرف منسوب و در طرف ديگر منسوب اليه باشد مثل اين كه بگوييم : نسبت نقطه به خط همانند نسبت خط به سطح است . مثل اين‌كه مىگوئيم : « النقطة طرف الخطّ » و « الخطّ طرف السطح » و « السطح طرف الجسم » و « الجسم قابل