على محمدى خراسانى

359

شرح منطق مظفر (فارسى)

ديده نمىشود و به قول قرآن كريم قالَ لَنْ تَرانِي « 1 » ولى در قيامت آيا قابل رؤيت است يا نه ؟ اشاعره مىگويند : آرى در قيامت ما خداوند را مىبينيم ، و به قول قرآن شريف : وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ * إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ « 2 » و وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا « 3 » اماميّه برآنند كه رؤيت ذات حقّ با چشم سر در هردو جهان از محالات عقليه است حال ممكن است كسى درصدد توجيه برآمده و ميان دو قول را جمع كند و بگويد : منظور اشاعره از رؤيت خداوند ، رؤيت با چشم سر نيست بلكه رؤيت قلبى است يعنى همان ادراك و شناخت توسّط عقل كه در قيامت بر همگان يقينى مىشود . اماميّه اين معنا را نفى نمىكنند بلكه شواهد فراوانى بر اين قسم از رؤيت در روايات و كلام امام العارفين و امير المؤمنين عليه السّلام بيان شده و منظور اماميّه از استحالهء رؤيت ، رؤيت با چشم سر است و اشعرى آن را اثبات نمىكند پس نزاعى نيست و « يقع التصالح ، و يعود النزاع لفظّيا » ( البتّه اين توجيه با كلام برخى از بزرگان عامّه از قبيل امام رازى ممكن است ولى در سال 1361 هجرى شمسى كه براى تبليغ به استان آذربايجان غربى مسافرت كرده بودم ، در شهرك زيوه با عالم پيرمرد سنّى ملاقات كردم . در جلسهء مباحثه‌اى كه در حضور عدّه‌اى از برادران اهل سنّت داشتيم از او سؤال كردم كه منظور شما از رؤيت ، چه نوع رؤيتى است ؟ او در جواب درحالىكه با دو انگشت سبّابه به چشمانش اشاره مىكرد و كاملا چشمانش را باز و گشاده مىنمود اظهار داشت : با همين چشم سر در قيامت خدا را مىبينيم ! ! ) . مثال دوم : مرحوم خواجه نصير الدين طوسى در اساس الاقتباس پس از ذكر مثال مذكور ، اين مثال را آورده : چنان‌كه متكلّمان سنّى و عدلى در اثبات و نفى رؤيت اللّه ، و قدم و حدوث كلام او متخالفند و به حقيقت وضع ( رأى و عقيده ) هردو متقابل نيست ، چه يكى به رؤيت ادراك بصرى مىخواهد ، مانند آن‌چه در مرثيات مقابل احساس مىكند ، و آن را نفى مىكند و ديگرى معنيى مىخواهد كه از آن عبارت نمىتواند كرد و آن را اثبات مىكند ، و يكى به

--> ( 1 ) . سورهء ، آيهء . ( 2 ) . سورهء قيامت ، آيهء 22 و 23 . ( 3 ) . سورهء فجر ، آيهء 22 تفصيل اين مباحث را در شرح كشف المراد در باب صفات سلبيّه خداوند آورده‌ام ، طالبين مراجعه كنند ) .