على محمدى خراسانى

314

شرح منطق مظفر (فارسى)

وسائل ديگر آن‌ها را با يكديگر تركيب كرده و يك منبر مناسب به وجود آيد . هم‌چنين در ساختمان و مصالح كه به صرف وجود مصالح ، ساختمان به وجود نمىآيد بلكه بايد بنّاء و معمار ماهرى باشد تا آن‌ها را با چينش خاصّى كنار هم قرار دهد . پس علّت مادّى تنها در اين‌گونه موارد اوسط واقع نمىشود و نمىتوان گفت : هذا كرسّى لانّه خشب يا لم صار هذا كرسيا ؟ لانّه خشب ، چون چوب است پس كرسى شده ، خير ممكن است چوب باشد ولى كرسى نشود . علّت فاعلى : علّت فاعلى هم مثل علّت مادّى است يعنى در بسيارى از موارد علّت فاعلى كافى نيست و نمىتوان آن را اوسط قرار داد و با فرض وجود آن ساير علل موجود نمىشوند مگر در يك صورت و آن صورتى است كه فاعليّت فاعل تامّ باشد يعنى همهء جهات تأثير ( از عوامل درونى : قدرت ، اراده و . . . و همهء عوامل بيرونى : مادّه مناسب ، زمان‌ومكان مناسب ، و هر آن‌چه دخيل در تأثير است ) در فاعلى مجتمع شده و فاعلى ، مشتمل بر تمام آن جهات باشد . در اين‌جا است كه از فرض وجود فاعل تامّ ، فرض وجود بقيهء علل هم مىشود و يكى از جهات تأثير فاعل در مادّيات نيز وجود يك مادّه مناسب است كه داراى استعداد تامّ باشد تا فاعل آن را ايجاد كند و صورت نوعيّه به او بدهد . مثلا ارتفاع درجه حرارت ، فاعل است و موجب تمدّد مىشود ولى اين در جسمى مثل آهن است كه استعداد ذوب شدن را دارد . يا مثلا آتش فاعل و مؤثر در احراق است مشروط بر اين‌كه بر جسمى وارد شود كه آن هم قابل احتراق باشد و گرنه آتش در سنگ تاثير ندارد و . . . پس فاعليّت فاعل بدون قابليّت قابل ، تام‌ّوتمام نيست همان‌طور كه قابليّت قابل هم به تنهايى كافى نيست و بدون فاعلى اگرچه قابل بالقوه باشد ، قابل بالفعل نيست . پس اگر جميع جهات تأثير در فاعل مجتمع شد البتّه با فرض وجود آن ، بقيه علل هم مفروض الحصول خواهند بود . قوله : و من هذا الكلام ؛ گاهى در مقام استدّلال و اقامه برهان ، جميع علل اربع را اوسط قرار مىدهيم . اگر چه چنين برهانى صورتا و سيرتا ، ظاهرا و باطنا كامل بوده و از علم به آن علم به نتيجه حتمى است و ديگر جاى چرا باقى نيست ولى اين‌طور استدلال به‌ندرت انجام مىگيرد .