على محمدى خراسانى
281
شرح منطق مظفر (فارسى)
خويش را آرام سازد و عقل را در سايهء معرفت حقيقتى از حقايق احياء كند و صاحب نظران و مكتبسازان اينگونه بودهاند . ب . فلان حقيقت براى شخص مبرهن حلّ شده و جا افتاده و او يقين دارد به اين كه : « وجود ذهنى داريم » ، « حقائق مجرّده ثابت است » ، « اللّه تعالى موجود » و . . . ولى براى افراد جاهلى كه طالب حقيقت هستند برهان اقامه مىكند تا آنها را آگاه نموده و به سوى حقّ و واقع راهنمايى كند . مانند استدلالهايى كه فلاسفه ، رياضىدانان ، متكلّمين و . . . در كتابهاى خويش آوردهاند و از راه براهين متعدد مدعاى خود را ثابت كردهاند . از آنجايى كه تنها راه رسيدن به حقّ و واقع ، راه برهان است پس بر جويندهء حقيقت است كه از هيچ راهى غير از راه برهان متابعت نكند و اينجا وادى تقليد ، حدس ، گمان ، وهموخيال نيست بلكه تنها وادى عقل ، استدلالهاى متقن و مستحكم و خالص عقلى است كه بايد از برهان تبعيت كند . اگرچه برهان موجب شود كه شخص مبرهن ، منفرد شده و نظريّهاى را برگزيند كه احدى پيش از او بدان قائل نشده ( مثلا فلاسفهء پيرو افلاطون ، قائل به قدم ارواح انسانى بودند و مشائين ، قائل به تجرّد نفوس ناطقه و حدوث آنها بودند كه روحانية الحدوث و روحانية البقاء است . ولى صدر المتالهين براساس حركت جوهرى اثبات كرد كه نفوس ناطقه انسانى « جمسانية الحدوث و روحانية البقاء » هستند . قبل از ايشان اين رأى و اصولا كلّ مسئله حركت جوهرى به اين شكل مطرح نبود و حركت را در اعراض مىدانستند . . . ) ما بايد تابع برهان باشيم و به قول قرآن شريف : قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * و از حقّ متابعت كنيم اگرچه قائل نداشته باشد و باز به قول قرآن كريم : الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ « 1 » آرى شخصيتهاى ممتاز علمى و فلسفى محترم هستند و ارزش كار آنان بجاى خود محفوظ است . ولى طالب حقيقت در مقام نيل به حقيقت بايد تابع برهان باشد . ارسطوها ، ابن سيناها و ملاصدراها بسيار بزرگ هستند ولى حقّ از همهء آنها بزرگتر است و ما بايد تابع برهان و حقّ باشيم . پس از عنايت به اين مقدّمه و در حقيقت بيان جايگاه ، ارزش و اهمّيّت برهان ، وارد تعريف آن شده و در مقام تعريف ، همان تعريف مرحوم خواجه طوسى را مىآوريم :
--> ( 1 ) . سوره يونس / 35 .