على محمدى خراسانى

238

شرح منطق مظفر (فارسى)

مىكند ، صرفا از جهت پيروى از ظن غالب يعنى احتمال قوى مىدهد كه اين‌چنين باشد ولى صددرصد نمىداند ، بلكه عكس آن را نيز احتمال مىدهد . چند مثال : 1 . فلانى هم‌راز و هم‌سرّ دشمن من است پس بر ضرر من سخن مىگويد . اين قضيهء ظنيه است كه شخص گوينده ظن به آن دارد يعنى احتمال قوى مىدهد كه فلانى با دشمن او دربارهء او سخن مىگويد و عليه او نقشه‌اى دارند درحالىكه چه بسا آنها به نفع وى سخنى مىگويند يا اصلا دربارهء موضوع ديگرى كه ربطى به او ندارد گفتگو مىكنند . 2 . فلانى داراى شغلى نيست پس انسان پستى است . چرا كه آدم پست غالبا انسان بيكار تنبل و بىعار است ولى ممكن است گاهى همچنين نباشد و فلانى بسيار آدم شريفى باشد . 3 . فلانى داراى نقص‌عضو است ( عضوى از اعضاء بدن را از اوّل خلقت نداشته يا بالعرض از دست داده ) پس در او مركب نقص است و غالبا افراد معلول و ناقص الخلقه اين احساس حقارت را دارند ، بويژه اگر جامعه با اين‌گونه افراد برخورد ناسالمى داشته باشد . امّا چه بسا در ميان اين گونه انسانها ، افرادى هم بسيارقوى ، داراى اعتماد به نفس باشند و با همتى عالى ، كارهاى بزرگ انجام دهند . شاهد مثال ما معلولينى هستند كه شاهكارهاى هنرى خود را با بالاترين معلوليت‌ها آفريدند و آثار ارزشمندى را در صحنهء روزگار ، به يادگار گذاشتند . در خاتمه : كاربرد مظنونات در قياس خطابى و در باب خطابه است ( كما اينكه كاربرد يقينيات در باب برهان بود ) زيرا كه در باب خطابه هدف ، وعظ و پندواندرز است كه آن را با يك قضيه ظنيهء نيز مىتوان انجام داد مثلا با يك خبر واحد ثقه يا با ظاهر يك آيه و حتّى با يك خبر ضعيف هم مىتوان افراد را موعظه كرده و از عذاب الهى ترسانيد و به نعمتهاى الهى بشارت داد . ( تفصيلا در باب خود خواهد آمد . )