على محمدى خراسانى
214
شرح منطق مظفر (فارسى)
دانستهاند در اثر عدم شناخت صحيح از مفهوم اين قضيه و اطراف آن است . ب . « الكلّ اعظم من الجزء » : در اينجا نيز كسى مفهوم لفظ كلّ ، اعظم و جزء را به درستى تصور كرده و توجّه به نسبت بين آن دو نمايد ، بهطور يقين حكم خواهد كرد كه : « كلّ از جزء بزرگتر است » . اگر احيانا بعضى از فلاسفهء مادّى در آن خدشه كردهاند ، در اثر عدم تصور صحيح از مفاهيم و حدود قضيه و امثال آن است ، و گرنه پس از تصور صحيح ، توقف در تصديق آن عاقلانه نيست . به قول مرحوم خواجهء طوسى ( ره ) در شرح اشارات : و اذا توقف العقل في الحكم الاوّلى بعد تصوّر الأجزا فهو امّا لنقصان العزيزة كما يكون للبله و الصبيان ( ابلهان و كودكان ) ، و امّا لتدليس الفطرة ( آميختن فطرت ) بالعقائد المضادّة للاوليّات كما يكون لبعض العوام و الجهّال . « 1 » نكتهء دوّم : تقسيم اوليّات : اوليّات بر دو قسم هستند 1 . جليّه 2 . خفيّه . اوليّات جليّه عبارتند از قضايائى كه بديهى بودن آنها جلى و آشكار بوده و نزد همگان ثابت است و اختصاص به فردى دون فرد ندارد و علّت جلى بودن آنها اين است كه تصور حدود و اطراف ( موضوع ، محمول ) آنها براى همه ميسور است ، لذا تصديق به نسبت نيز در آنها همگانى است مانند دو مثال مذكور كه حتّى كودكان مكتب نرفته نيز اين امور را ادراك نموده و طبق آن حكم دارند . اوليّات خفيّه ، قضايايى هستند كه تصديق به آنها عموميت نداشته و براى همگان روشن نباشد ، بلكه شايد براى گروه يا اكثريتى تصديق به آن ممكن نباشد زيرا تصور صحيحى از اطراف قضيه ندارند و تا زمانى كه اين شناخت صحيح را به دست نياورند تصديق پيدا نخواهند كرد اگرچه وقتى موفّق به تصور صحيح شدند اشتباه آنها زايل شده و عقل فورا تصديق نموده و اعتقاد جازم پيدا خواهند كرد . دو مثال : الف : آن جايى كه در ناحيهء موضوع اجمال و ابهام وجود داشته باشد ؛ مثل نوع قضايائى كه در علم كلام در بخش خداشناسى مطرح است و موضوع آنها واجب الوجود است . اگر كسى تصور صحيحى از واجب الوجود لذاته ، داشته باشد حتما تصديق خواهد كرد كه : واجب الوجود قديم و ازلى است ، غنى است ، مركب نيست ،
--> ( 1 ) . الاشارات و التنبيهات ، ج 1 ، ابن سينا ، با شرح خواجه نصير الدين طوسى ، دفتر نشر الكتاب چاپ دوم 1402 ه ق ص 215 .