على محمدى خراسانى
193
شرح منطق مظفر (فارسى)
صورت گمان مدّعى شد كه حتما اين دو چيز در جميع اوصاف با يكديگر اشتراك دارند تا در نتيجه هر حكمى براى يكى از آن دو ثابت شد براى ديگرى هم ثابت باشد . مثال : شما شخص مجرمى را مىشناسيد كه داراى قدّبلند و خطوط ويژهاى در چهره است ، به طرز خاصى نگاه مىكند و داراى فلان عادت است ، سپس شخص ديگرى را مىبينيد كه داراى همين ويژگىها است يعنى بلندقد است ، چينوچروك و خطوط چهرهاش چنان است و . . . آيا مىتوانيد به محض اشتراك اين دو در پارهاى از صفات ، به قطع و يا حتى به ظن ، حكم كنيد كه پس اين شخص هم مجرم است ؟ هرگز ، به صرف مشابهت در يك يا چند صفت يا عادت ، همهء صفات ، مشترك نمىشود ؛ اينجا است كه ما ادّعا مىكنيم كه تمثيل احتمالآور است . قوله : نعم گاهى از احتمال هم گامى فراتر رفته و به سرحدّ گمان مىرسيم و آن در مواردى است كه جهات شباهت ميان اصل و فرع قوىتر و زيادتر باشد ، طبيعى است كه هر اندازه جهات شباهت افزون گردد احتمال مذكور قوىتر شده و گاهى به سرحدّ گمان 99 % كه تالى تلويقين هست مىرسد ولى باز هم يقينى نيست ، زيرا فرضا در 90 % صفات مثل هم باشند ولى شايد در آن 10 % متفاوت باشند و قانون غلبه مىگويد : « الظن يلحق الشىء بالاعم الاغلب » ، ولى خود اين قانون گمانآور است نه يقينآور . مسئله قيافهشناسى كه امروزه در دنيا رايج است و در موارد جرمشناسى و شناخت مجرم از آن استفاده مىكنند نيز از همين باب است به عنوان مثال كودكى را تصور كنيد كه از جهات و ويژگىهاى زيادى ( پيشانى ، چشم ، ابرو ، دهان و . . . ) شبيه شخصى است ولى به صرف اينها نمىتوان بهطور قطع گفت : حتما اين كودك ، فرزند يا برادر اين شخص است و شرعا از اين طريق نسبت ثابت نمىگردد ؛ يا مثلا شخص خائن ، خائف است و مأمورين مربوطه افراد خائن زيادى را دستگير نموده و ديدهاند كه آنها به جهت خيانتى كه داشتهاند خائف هستند و رنگ از چهرهء آنها مىپرد ، حال اگر به شخص بىگناه ، ترسو و بزدلى رسيده كه با يك سؤال عادى مثل پرسيدن آدرس ، آن فرد شروع لرزيدن كرده و لكنت زبان پيدا كند و . . . آيا مىتوان قاطعانه گفت او نيز مجرم ، منافق و . . . است ؟ خير ، حداكثر ظن حاصل مىشود ؛ يا مثلا شخصى را مىشناسيم كه داراى ويژگىهايى است و ضمنا انسان بسيار نيك يا بسيار شرورى است