على محمدى خراسانى

187

شرح منطق مظفر (فارسى)

و زمينه‌سازى براى جواب آن برآمدند كه در اين‌جا در مقام تكميل آن مطالب مىفرمايند : استقراء ناقص بر چهار نوع است ( كه تنها يك نوع آن گمان‌آور است ) و آن‌ها عبارتند از : 1 . استقراء ناقصى كه فقط بر مشاهده و ديدن بعض افراد كلى ، مبتنى باشد يعنى همين‌كه انسان مستقرى ، برخى از مصاديق يك كلى يا اكثر آنها را مشاهده و زير ذرّه‌بين قرار داد ، به اين نتيجه رسيد كه همگى آن‌ها داراى فلان صفت و فلان حكم هستند و از اين‌جا يك قاعدهء كليه استخراج كرده و اين وصف را براى جميع افراد آن كلى اثبات كند ، نظير مثال مذكور در تعريف استقراء كه : انسانى چندين نوع از انواع حيوانات از : انسان ، اسب ، گاو ، شتر ، گوسفند ، شير ، پلنگ ، شغال و . . . را مشاهده كرد كه در هنگام خوردن غذا ، فك پايين را حركت مىدهند ( به قول ابن سينا : زفر زيرين خود را مىجنبانند ) از اين‌جا يك نتيجه‌گيرى كلى نموده و بگويد : « تمام حيوانات عالم در هنگام جويدن غذا فك پايين را حركت مىدهند » پيدا است كه از لحاظ عقلى چنين استنتاجى ( كه بر صرف مشاهدهء بعض مبتنى باشد نه بر هيچ پايه و اساس ديگرى ) قابل نقض است كه شايد نوعى از حيوانات اين‌گونه نباشند ( چنان‌چه در مورد نهنگ اين مطلب ادّعا شده ) و در نتيجه يقين‌آور نخواهد بود حال منطقيون قديم كه به قول مطلق مىگفتند : استقراء ناقص ظن‌آور است ، منظورشان همين قسم بود ، زيرا آنان از استقراء ناقص ، تنها به اين قسم بسنده نموده و اقسام بعدى را كه در زير خواهيم آورد متعرض نمىشدند . 2 . استقراء ناقصى كه مبتنى بر دو امر باشد كه يكى همان مشاهدهء بعض از جزئيات و ديگرى تعليل و علت‌يابى است يعنى اين‌كه شخص مستقرى حكم عده‌اى از افراد را تحصيل نمود و ديد كه مثلا فلان فرد ، داراى فلان وصف است سپس به دنبال علّت حقيقى اين وصف به تحقيق پرداخته و به اين نتيجه رسيد كه علت واقعى فلان وصف ، وجود فلان ويژگى و خاصيت است كه اختصاصى به اين فرد ندارد بلكه در ذات ، طبيعت و نوع آن ، اين خصوصيت هست ؛ اين‌جا است كه البته شخص مستقرى با جزم و قطع حكم مىكند كه اين حكم ، براى تمام افراد اين نوع ثابت است ، چون همهء افراد ، داراى اين خاصيت هستند و از طرفى هم به حكم عقل ، تخلّف معلول ، از علّت تامه جزء محالات است ، پس حتما همهء افراد را نجسته ، بلكه بعض افراد را ديده ، حتّى