على اصغر ظهيرى
150
قصص الحسين (ع) (فارسى)
30 و 31 - عبداللَّه بن عروه و عبدالرحمان بن عروه جدّ اين دو برادر از اصحاب امير مؤمنان عليه السل بوده آنان در كربلا به امام حسين عليه السل ملحق شدند و در روز عاشورا خدمت حضرت رسيدند و پس از عرض سلام گفتند : دوست داريم كه در برابرت مبارزه كنيم و از حريمت دفاع نماييم . امام فرمود : مرحباً بكما ، آفرين بر شما . سپس در حضور امام عليه السل به جنگ پرداختند و پس كشتن گروهى از ياران دشمن به شهادت رسيدند . « 1 » 32 - عمرو بن جناده وى يازده سال بيشتر نداشت ، پس از شهادت پدرش « جنادة بن حارث » خدمت امام عليه السل آمد ، امام به او اجازه ميدان نداد و فرمود : پدر اين كودك در حملهء اول شهيد شده است و شايد مادرش از اين كار خشنود نباشد . آن كودك گفت : مادرم به من دستور داده كه به ميدان بروم . وقتى امام سخن اين كودك را شنيد به او اجازه داد و او به ميدان رفت و به شهادت رسيد . « 2 »
--> ( 1 ) - ابصار العين ، ص 104 . ( 2 ) - مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 253 .