على اصغر ظهيرى
151
قصص الحسين (ع) (فارسى)
پس از شهادت اين كودك سرش را بريدند و بسوى مادرش پرتاب نمودند ، مادرش آن را گرفت و خاك و خون آن را پاك كرد و آنگاه به خيمه بازگشت و عمود خيمه يا به قولى شمشيرى را برداشت و به جنگ پرداخت تا اينكه امام حسين عليه السل او را به خيمه بگرداند . « 1 » 33 - واضح التركى او ترك زبان بود و از قاريان قرآن و شجاعان لشكر امام حسين عليه السل بود . وى در روز عاشورا بدون اسب به جنگ رفت و همين كه روى زمين افتاد فرياد استغاثهاش بلند شد ، پس امام عليه السل بر بالينش حاضر شد ، همين كه حضرت را بالاى سر خود ديد در حال جان دادن بر خود مىباليد و مىگفت : مَنْ مِثْلى كيست مانند من در حالى كه پسر رسول خدا صلّى اللَّهعليه وآله صورتش را به صورتم گذارده است ، سپس به شهادترسيد . « 2 » 34 - رافع بن عبداللَّه وى با اربابش مسلم بن كثير به امام عليه السل پيوست و پس از شهادت مولايش مسلم بعد از نماز ظهر مبارزه كرد و به شهادت رسيد . « 3 »
--> ( 1 ) - بحار الانوار ، ج 45 ، ص 28 . ( 2 ) - قصه كربلا ، ص 320 . ( 3 ) - ابصار العين ، ص 108 .