على اصغر ظهيرى
134
قصص الحسين (ع) (فارسى)
خدمت آن حضرت شمشير مىزد . ابو مخنف مىگويد : نافع بن هلال نام خود را روى تيرها نوشته بود و آنها را به زهر آغشته نموده بود و از سپاه عمر بن سعد 12 نفر را كشت و بسيارى را مرجوح نمود وقتى تيرهايش تمام شد با شمشير حمله كرد و پس از جنگى نمايان به دست شمر بن ذى الجوشن به شهادت رسيد . « 1 » خاطرهاى جانسوز « نافع بن هلال » مىگويد : نيمهء شب عاشورا ، ديدم امام حسين عليه السل از خيمه بيرون آمده و تپههاى اطراف را نگاه مىكند . پس به دنبال آن حضرت به راه افتادم . چون امام عليه السل ، متوجه من شد فرمود : براى چه به دنبال من مىآيى ؟ گفتم : يابن رسول اللَّه ! ديدم شما به طرف لشكر دشمن مىرويد ، ترسيدم كه مبادا به شما آسيبى برسد . امام عليه السل فرمود : من اطراف را بررسى مىكنم تا ببينم كه فردا دشمن از كجا حمله مىكند . نافع مىگويد : امام عليه السل در حالى كه دست مرا گرفت فرمود : به خدا سوگند ، اين وعدهاى است كه حتماً محقق مىشود . آنگاه فرمود : اين راهى كه ميان دو كوه قرار گرفته است را مىبينى ؟ هم
--> ( 1 ) - ابصار العين ، ص 87 .