على اصغر ظهيرى

104

قصص الحسين (ع) (فارسى)

از هوش رفت ، هرچه تلاش كردند او را به هوش بياورند به هوش نيامد و اين گونه اين عزيز حسين عليه السل به شهادت رسيد . « 1 » ماجراى شگفت‌انگيز نبش قبر رقيّه عليها السلام « سيد ابراهيم شامى » كه نسبش به « سيد مرتضى علم الهدى » مىرسد ، مردى شريف و از محترمان زمان خود بود . وى داراى سه فرزند دختر بود و اولاد ذكور نداشت . دختر بزرگ سيد ابراهيم شبى حضرت رقيه سلام عليها را در خواب ديد كه به او فرمود : به پدرت بگو به والى شهر بگويد كه ميان قبر و لحد من آب افتاده است و براى تعمير آن اقدام نمايد . دختر پس از بيدار شدن ماجراى خواب خود را براى پدرش نقل كرد ، اما سيّد از ترس دشمنان ترتيب اثر نداد . شبى ديگر دختر دوّم سيد باز همان خواب را ديد و ماجرا را براى پدر بيان كرد و سيد همچنان ترتيب اثرى نداد ، شب سوم دختر كوچكتر او همين خواب را مىبيند و باز سيّد ترتيب اثر نمىدهد تا اينكه بالاخره شب چهار خود سيّد ، حضرت رقيه سلام اللَّه عليها را در خواب مىبيند و همان ماجرا يقين پيدا مىكند .

--> ( 1 ) - نفس المهموم ، ص 456 .