على محمدى خراسانى
98
شرح منطق مظفر (فارسى)
كدام حسن نيست و گاهى اسم فردى را صادق مىگذارند كه بيشتر وقتها مرتكب كذب مىشود . 5 . حقيقت و مجاز : لفظى كه داراى دو يا چند معنا است ( نه اين صورت كه براى يكايك آن معانى وضع شده باشد بلكه ) به اين صورت كه براى يكى از آنها وضع شده و در بقيهء معانى فقط به علاقه و قرينه استعمال مىشود ، بدون اينكه اين استعمال در اثر كثرت به درجهء وضع تعينى رسيده باشد و گرنه منقول خواهد بود . لفظ در معناى اولى حقيقت و در دومى مجاز است و خود معناى اولى را معناى حقيقى و دوّمى را معناى مجازى گويند چند مثال : 1 . اسد در حيوان مفترس حقيقت و در رجل شجاع مجاز است . 2 . ثعلب در حيوان مكار حقيقت و در رجل حيلهگر مجاز است . 3 . حمار در حيوان ناهق حقيقت و در رجل بليد مجاز است . نكاتى چند نكتهء اوّل : مجاز گاهى مشهور است يعنى مجازى كه در اثر كثرت استعمال لفظ در آن مشهور شده ولى هنوز به درجه حقيقت نرسيده كه نيازى به قرينه نداشته باشد بلكه باز هم مع القرينه به كار مىرود و گاهى مجاز غير مشهور است . در خصوص مجاز مشهور بحثى است كه در دوران امر ميان معناى حقيقى و مجازى مشهور كدام مقدّم است ، كه در كتب اصوليه بررسى مىشود . نكته دوم : علاقهء مجازيت اگر علاقهء مشابهت باشد مثل اسد كه در رجل شجاع به علاقه شجاعت به كار مىرود نامش استعاره است و اگر علاقهء غير مشابهت باشد نامش مجاز مرسل است . در كتب بلاغت بيست و پنج علاقهء ديگر ذكر كردهاند كه در حاشيه منظومه منطق حاجى سبزوارى ص 14 همه اين اقسام با ذكر مثال آمده و نيازى به بيان ندارد . نكتهء سوم : مجازات هميشه نيازمند قرينه هستند و بدون آن از كلام معناى مجازى قابل اراده نيست . قرينهء مجاز هميشه صارفه است يعنى كلام را از معناى حقيقى منصرف و به معناى مجازى حمل مىكند . اگر لفظ يك معناى مجازى بيشتر نداشته باشد قرينهء مجاز بجز صارفه اسم ديگرى ندارد ، ولى اگر دو يا چند معناى مجازى در كار باشد نامش قرينهء معينه هم هست يعنى تعيينكننده يكى از معانى مجازيه از بين ساير معانى