على محمدى خراسانى
94
شرح منطق مظفر (فارسى)
در آن دخيل نيست . تقسيم اول لفظ واحد باعتبار معنايش به پنج قسم منقسم مىشود : 1 . مختص 2 . مشترك ( لفظى نه معنوى ) 3 . منقول 4 . مرتجل 5 . حقيقت و مجاز . بيان اجمالى اين اقسام آن است كه وقتى لفظ واحد باشد اگر معنا واحد باشد مختص گويند و اگر معنا متعدد باشد داراى چهار شعبه است از مشترك و منقول و مرتجل و حقيقت و مجاز كه مجموع پنج قسم مىشود : بيان تفصيلى اقسام پنجگانه : 1 . لفظ مختص : لفظ واحدى را كه فقط و فقط داراى معناى واحد است لفظ مختص گويند . به بيان ديگر همانگونه كه لفظ واحد است مانند لفظ حرم مطهر امام رضا عليه السّلام كه براى معناى واحدى وضع شده و بر آن صحن و بارگاهى كه در اذهان تصوير روشنى از آن موجود است دلالت دارد اينكه اين لفظ را مختص گويند بدان جهت است كه لفظ مختص به همين معنا است و لباسى بر قامت اين معنى است و آئينهاى جهت نشان دادن همين معنا است . البته مختص از نظر معنا دو قسم مىشود : الف : جزئى ؛ يعنى دلالت مىكند بر معنايى كه قابل صدق بر كثيرين نيست مثل كلمهء زيد ، مدرسه فيضيه ، حرم امام رضا عليه السّلام . ب : كلّى ؛ يعنى دلالت مىكند بر معنايى كه قابل صدق بر كثيرين است مثل معناى لفظ انسان كه حيوان ناطق است و بر همهء افراد و مصاديقش قابل انطباق است همچنين معناى لفظ حديد ( يعنى آهن ) نيز كلى است . كلى يا متواطى است ( يعنى صدقش بر همهء افراد يكسان است مانند انسان كه بهطور مساوى بر ميلياردها انسان روى كرهء زمين اطلاق مىشود و صدق مىكند ) يا مشكك است يعنى صدقش بر افراد بالتفاوت است كه انشاء اللّه تفصيلا در باب كلى و جزئى خواهد آمد . 2 . لفظ مشترك : معناى مشترك و كلى كه قابل صدق بر كثيرين باشد در بخش مختص داخل شد چون معناى متعدد نيست بلكه يك معنا است ولى قابل صدق بر كثيرين است و افراد متعدد دارد . ولى اگر لفظ مشترك باشد كه به آن مشترك لفظى مىگويند و آن عبارتست از اينكه : لفظ واحد باشد و معنا متعدد ، يعنى يك لفظ است و حداقل دو يا