على محمدى خراسانى

95

شرح منطق مظفر (فارسى)

چند معنا دارد آن هم به اين كيفيت كه لفظ براى جميع معانى متعدد وضع شده ( پس حقيقت و مجاز خارج شد ) آن هم هركدام على حدة و جداگانه موضوع‌له است . « 1 » البته منظور از « در عرض هم بودن » اين نيست كه حتما در زمان واحد واضع معينى يا واضعهاى متعدد با اطلاع از يكديگر يا بىاطلاع ، يك لفظ را براى معانى متعدد قرار دهند ، هركدام براى يك معنا ، چراكه ممكن است از حيث زمانى در طول هم باشند و يك معنا الان موضوع‌له شود و معناى ديگر ده سال قبل يا بعد با اين حال مشترك باشند . بلكه منظور اينست كه واضع اين لفظ را از يك معنا به معناى ديگر منتقل نكرده بلكه در عين حالى كه معانى محفوظ است مستقلا براى يك معناى جديد هم وضع مىشود مثلا چنانچه تابحال ده معنى داشت از حالا به بعد يازده موضوع‌له دارد كه همه در عرض هم و قابل اراده شدن هستند و اگر قرينه‌اى نيابد خطاب مجمل مىشود و يازده احتمال در او پديد مىآيد . اين خصوصيت ، ويژگى اشتراك لفظى است و در جميع لغات هم مثال فراوان دارد . چند مثال از لغت عرب بياوريم : الف : كلمهء عين مشترك لفظى است ميان معانى متعدد از قبيل چشم ، چشمه ، طلا ، جاسوس ، زانو ، و . . . ب : كلمهء جون ميان دو معناى متضاد مشترك لفظى است كه سفيد و سياه باشد . ج : كلمهء قرء مشترك لفظى است ميان قاعدگى در زنان و پاكى از آن . د : كلمهء بيع به معناى خريدن و فروختن است . ه : كلمهء شراء هم به معناى خريدن و فروختن آمده . چند مثال از لغت فارسى : الف : كلمه شير هم بر مايع معروف كه از گاو و گوسفند گرفته مىشود و هم بر حيوان جنگلى اطلاق مىشود ، و هم بر شير آب اطلاق مىگردد . ب : كلمهء باز هم بر باز بودن درب اطلاق مىشود و هم بر باز شكارى . 3 . منقول : اگر لفظ واحد و معنا متعدد باشد ( مختص خارج شد ) و اين لفظ براى يكايك آن معانى متعدد وضع شده باشد همانند مشترك لفظى ( پس حقيقت و مجاز

--> ( 1 ) . مرحوم سلطان العلماء در حاشيه بر معالم ص 26 فرموده : ثم لا يخفى انّه لما كان المعتبر فى المشترك تعدد الوضع لا مجرد تعدد الموضوع‌له فيخرج منه مثل لفظ « هذا » ممّا وضع بالوضع الواحد لمعان خاصة متعددة . ضمنا تمام معانى در عرض هم هستند نه اينكه در طول هم باشند . گرچه وضع لفظ براى بعضى از معانى سابق بر بعض ديگر باشد ( بدين‌وسيله منقول و مرتجل خارج شد كما سيأتى ) .