على محمدى خراسانى
93
شرح منطق مظفر (فارسى)
تقسيمات الفاظ لفظ يا مهمل است يعنى بر هيچ معنايى دلالت نمىكند مانند لفظ ديز كه مقلوب زيد است . همچنين مانند كلمهء جسق كه از لحاظ هيئت بر وزن ماضى است ولى از لحاظ مادّه داراى معنا نيست . و يا مستعمل يعنى داراى معنايى است و در آن معنا استعمال مىشود مانند زيد ، شجر ، حجر . لفظ مستعمل گاهى از بعد لفظى آن بحث مىشود كه مثلا بر چه هيئتى است ؟ داراى چه مادهاى است ؟ فلان حرفش چگونه بايد اداء شود ؟ اينگونه مباحث مربوط به علم تجويد ، صرف و نحو و علوم لغت و الفاظ است ولى گاهى از يك لفظ بما له من المعنى و به ملاحظهء معناى آن گفتگو مىشود كه مثلا آيا يك معنى دارد يا چند معنى ؟ همهء معانى حقيقىاند يا بعضى حقيقت و بعض ديگر مجاز ؟ در منطق در رابطه با مباحث الفاظ از همين زاويه بحث مىكنيم و الفاظ مستعمل بمالها من المعنى داراى دو دسته تقسيمات هستند : 1 . تقسيمات خاصه يعنى تقسيماتى كه مخصوص فلان لغت است مثلا در لغت عرب بحث مىشود كه فلان دسته از الفاظ مفيد عموم هستند و فلان دسته خير . 2 . تقسيمات عامّه يعنى تقسيماتى كه مخصوص لغتى نيست ، بلكه در كليه زبانهاى زندهء دنيا اعم از مشهور و غير مشهور جارى و سارى است . منطقى راجع به اين دسته از تقسيمات بحث دارد . مسئلهء تقسيمات الفاظ به اين اعتبار پس از مبحث دلالت ، از مهمترين مباحث باب است ؛ از اينرو ، اهمّ تقسيمات عامه را كه سه تقسيم است بازگو مىكنيم . هرگاه لفظ مستعملى را با معناى مستعمل فيهاش مقايسه كرده و بسنجيم از سه حال خارج نيست : 1 . گاهى لفظ بما هو واحد مقسم واقع مىشود ، يعنى يك لفظ باشد و نه متعدد و به اصطلاح به شرط لا از زياده باشد . لفظ به اين اعتبار پنج قسم دارد كه خواهد آمد . 2 . گاهى لفظ بما هو متعدد مورد تقسيم است ، يعنى لفظ به شرط شىء ، اى به شرط التعدد و الزياده مورد تقسيم قرار مىگيرد يعنى دو يا چند لفظ باشد نه يك لفظ . 3 . گاهى لفظ بما هو لفظ منقسم مىشود ، يعنى لفظ به نحو مطلق و لا به شرط از اينكه واحد باشد يا متعدد مقسم قرار مىگيرد كه با هردو مىسازد و وحدت و تعدد لفظ